close
چت روم

خاطرات\"

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار تیر ماه 93

موضوع : اس ام اس ,اس ام اس خنده دار ,طنز نوشته ,داستان طنز , | تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393 زمان : 3:3 | بازدید : 979
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

 

دیروز سر کلاس یهو احساس کردم یکی بهم پَسی زد منم فک کردم پشت سریمه برگشتم دیدم داره میخنده اعصابم خورد شد بهش *** دادم به خیال خودم که آروم گفتم دیدم کلاس ترکید هیچی دیگه تازه فهمیدم معلممون زده بوده
خلاصه منم که از معلمه دل پری داشتم هم عقدم خالی شد هم مورد توجه و تحسین بچه های مدرسه قرار گرفتم:)


یادش بخیر اموزشی که بودیم وقت کم بود واسه همین یه ساعت معینی واسه حمام هر گروهان تعیین میکردن وقتی میرفتیم حمام 50 نفر کمتر نبودیم چه حالی میداد وقتی یکی از بچه ها زیر دوش عمومی بود یواشکی شیر گرم یا سرد. دوشو میبستیم بیچارهها انگار برق گرفته ها میشدن ولی چون صمیمیت بالا بود اصلا ناراحت نمیشدن کلی هم میخندیدیم پسرای سربازی رفته پرچم بالاست..

خاطرات خنده دار تیر ماه 93

موضوع : اس ام اس ,طنز نوشته , | تاریخ : دوشنبه 09 تير 1393 زمان : 4:4 | بازدید : 978
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

چن وخ پیش داشتیم با بچه ها تو خیابون میرفتیم که یه ماشین که چهارتا دختر توش بودن واسمون بوق زد و با کلی ناز و افاده و صدای نازک (ازینایی که معلومه ساختگی و واسه کلاس گذاشتنه) ازمون آدرس یه جایی رو پرسیدن. منم که حالم از این دخترایی که فکر میکنن خیلی باکلاسن بهم میخوره، آدرس همونجایی که ایستاده بودیمو بهشون دادم. اونام رفتن دنبال آدرس!!!
بعدشم کلی خندیدیم با بروبچس!!
من خبیثم آیا؟! چیه؟ خیلی هم کار خوبی کردم! حداقل دلم که خنک شد!





با خالم یکم رودربایستی دارم،رفته بودم خونشون بعد داشتیم با هم میحرفیدیم که برام اس مس با محتوی فوش اومد!!منم اومدم جواب حرف خاله مو بدم که حواسم به اس مسم پرت شدو گفتم اره عوضی گاو راس میگی!!!!!پسرخالم داشت فرشو گاز میزد خالمم اینطوری شدo-0
روحم شاد ویادم گرامی باد...


 

 

 

خاطرات خنده دار خرداد ماه پرشین فان

موضوع : اس ام اس ,طنز نوشته ,داستان ,داستان طنز , | تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 زمان : 16:12 | بازدید : 729
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

مامانم بعد از یه عمر داشتن 1100 میخواست یه گوشی در حد 200 تومن بگیره خالم نه برداشته نگذاشته میگه آیفون 5 گولد هم تازه اومده گوشیه خوبیه مامانم میگه حالا چنده میگه چیزی نیست 3 میلیون.
مامانم: :|
من: -_-
خاله ی محترم: :d
سازنده 1100 : :| :| :|: |: |:





یه روز با پسر خالم رفتیم کاخ سعد آباد پسر خالم یه چینی یه رو دیده می گه hi چینی هه هم جوابشو می ده ... بهد چینیه می گه
What is your name ؟ پسر خالم در جوابش می گه:
yas yas
آقا همه زدیم زیر خنده . چینیه که فهمید این اینگیلیسی بلد نیست راه شو کشید و رفت تازه بعدش پسر خالم برگشته می گه : چه قدر اینا خنگن انگیلیسی هم بلد نیستند

 

 

 

خاطرات خنده دار اردیبهشت ماه پرشین فان

موضوع : طنز نوشته ,داستان ,داستان طنز , | تاریخ : شنبه 20 ارديبهشت 1393 زمان : 3:46 | بازدید : 557
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

اغا دیروز یه خانمی اومده به مامانم میگه =خانم دخترتونو عروس نمیکنید............مامانم به خانمه میگه: به شرطی که پسرتونم مثل خودتون .......باحجاب! چادری !محجبه! باشه..........
خانمه=شما لطف دارین!!!!!!!!!



اعتراف میکنم وقتی بچه بودم , یه بار داشتم پسته میخوردم‏ ( اون موقع پسته پول خون آدم نبود )بعد یه چیزی رو زبونم حس کردم , درش آوردم یه کرم بود , منم اعصابم داغون , کرمو گذاشتم سر کبریت , با یه کبریت دیگه آتیشش زدم , بعد کبریتو کردم تو آب , زیر پام لهش کردم , بعله یه همچین آدم بی رحمی بودیم




یبارم با خانواده رفتیم قبرستون یه نفر اومد خرما تعارف کرد،

بابای ما هم حواسش نبود حالش بد بود گفت مبارک باشه!

بعدش اومد مثلا جمعش کنه گفت خونه جدیدش منظورم بود :))

مارو میگی =))

خانواده مرحوم :| :@

بابای ما :| :((


 

 

خاطرات خنده دار

موضوع : اس ام اس ,طنز نوشته , | تاریخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 زمان : 13:51 | بازدید : 794
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

مکالمه من و گودزیلای خواهرم:
-عزیزم پاشو برو تو اتاق بازی کن
-گودزیلا:خاله برم اتاق بالا یا اتاق پایین؟
-برو اتاق بالا
- برم اتاق سمت چپی یا اتاق سمت راستی؟
-عزیزم برو اتاق سمت راستی
-خب برم پلی استیشن بازی کنم یا تبلت؟
-: برووووو تبلت بازی کن
-خب حالا برم فوتبال بازی کنم یا کشتی کج؟
)-: کشششتی کج بازی کن
-جان سینا رو انتخاب کنم یا اندرتیکر؟
@-: ......(و در این زمان بود که من یه فن جان سینایی روش رفتم که دیگه نشینه پای برنامه کلاه قرمزی)


 

 

خاطرات خنده دار دی ماه 92

موضوع : اس ام اس ,اس ام اس خنده دار ,طنز نوشته , | تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392 زمان : 3:20 | بازدید : 550
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

اقا ما تو دبیرستان که بودیم یه خانم ناظمی داشتیم که تو تصادف چشماش چپ شده بود.هر وقت من تو مدرسه میرفتم پیشش صدتا ادرس باید میدادم تا منو یادش بیاد و هی میگفت بیا نزدیکتر من نمیبینمت.الان درسم تموم شده بعد 5 سال منو تو خیابون میبینه از سه فرسخی نیشش باز میشه. الان همش به این فکر میکنم این داشت ما رو اسکول میکرد یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

عاقا ما یه گربه داریم البته تو خونه نمیاریمش زیاد...این گربه هم همش سیریش میشه که بیاد تو...اوایل نمیتونستیم بندازیمش بیرون ولی تازگیا به یه فناوری رسیدیم که گربه سریع و بدون درنگ میره بیرون:>
و اما فناوری اینه که داداشم با گوشیش اهنگ Eminem رو میزاره:>>>>>
بیچاره لوییس<اسم گربمه >همچین فرار میکنه که پشتش گرد و خاک بلند میشه!!!!!!
بععععله همچین ادمای جلبی هستیم ماااااا

 

 

 

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان