close
چت روم

خاطرات خنده دار مرداد ماه 93

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار مرداد ماه 93

تاریخ : شنبه 11 مرداد 1393 زمان : 3:19 | بازدید : 529
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 


عاقا امروز با يكي از دوستام نشسته بوديم داشتيم مطالب سايت رو ميخونديم و اونايي كه خوشم ميومد رو لايك ميكردم كه رسيدم به يكي از مطالب ارسالي خودم و اون رو هم لايك كردم. يهو دوستم گفت: "مطلب ارسالي خودتم لايك ميكني؟‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
من: "آره...تو با اين قضيه مشكلي داري؟‏"‏
دوستم: "بله كه دارم‏!‏...اينجوري در حق ديگران بي انصافي ميشه؛ تو بايد فقط مطالبي كه خوبن رو لايك كني‏"‏
يه لحظه سكوتي مرگبار فضا رو گرفت...‏
بعد من يه نگاه عاقل اندر سفيه (صفيح؛سفيح؛صفيه؛...‏)‏ به يارو انداختم و گفتم: "خو احمق...اگه مطلب ارسالي خودم؛ به نظر خودم خوب نبود كه ارسالش نميكردم‏!‏‏!‏‏...يني من يه جلبك سبز تو رودخونه آمازون ميشناسم كه اينو ميدونه ولي تو هنوز...‏"‏



به جون خودم راس میگم
دیرو داشتم تو خیابون را میرفتم همینجورم داشتم به ی خاطره خوب فک میکردم اقا دیدم هرکی رد میشه ی جور نیگام میکنه انگا دیوونه دیده منم گفتم اینا چقد اوسکولن توجه نکردمو ب کار خودم ادامه دادم(:
بعد چن دیقه دیدم اینا دیگه بیش از حد اوسکولن اخه من چی دارم ک دارن نیگام میکنن بیشتر که دقت کردم دیدم ی لبخند ملیح ژکونده اروم و در عین حال با چیلی نسبتا باز رو صورتم نقش بستهD:
بخدا راس میگم اصن دست خودم نبود بخاطر اون خاطره لعنی کثافط بود که با ابروم بازی کرد):
الان همشون فک میکنن من دیوونه بودم و در اخر نتیجه گرفتم که من بیش از حد اوسکولم نه ملت





امرو تو خیابون منتظر دوسم بودم دوتا پسرم اون ور تر بودن اقا دیدم یکی از اونا گفت پسر منم فک کردم با من بود نگاش کردم ولی دیدم با دوسش بود دو دیقه بعد اون یکی بلند گفت میگما باز فک کردم با منه نیگش کردم دیدم با دوسش بود بار بعد اون یکی گفت اقا منم دوباره نگاش کردم ولی بازم با من نبود دیدم دارن میخندنD:
بعععععله دقیقا منو اسکول کرده بودن منم به زیبایی هرچه تمام تر اسکول شده بودم واین اتفاق نشان از این است که دو نفر دیگر ب اسکول بودن من پی برده بودن!



آقا ما یه مغازه داریم؛بابام به من گفت برو برای مغاره رب گوجه بخر ( از عمده فروشی) من هم یه موتور دارم رفتم بخرم اونجا رب خریدم بار موتور زدم رفتم خونه(آخه نزدیک خونمون بود)؛ وقتی رسیدم خونه متوجه شدم به یارو پول اضافه دادم(بدشانسی اول) الان بود که بابام منو بکشه همینجور؛ که رب ها روی موتور بود برگشتم که اضافه پول رو بگیرم؛ به هر بدبختی بود گرفتم ؛ بعدش همونجا جلوی عمده فروشی رب ها که روی موتور بود همش ریخت روی زمین(بدشانسی دوم) خیلی ضایع شدم هر جوری بود جمعشون کردم و رفتم؛رفتم تا به پل رسیدم(مغازه بابام اون ور پله)رفتم روی پل بعدش کشی که رب ها رو باهاش به موتور بسته بودم پاره شد و همه رب ها وسط پل پخش شد(بدشانسی سوم) ازشانس من هم خیابون شلوغ بود و ماشینای زیادی رد میشدند ؛ همین طور که جمعشون میکردم یکی که خیلی باهاش کری داشتم رد شد(بدشانسی چهارم)دلم میخواست آب شم برم زمین.هر طوری بود جمعشون کردم ولی دیگه نمیتونستم ببرمشون(چون پاکتشون پاره شده بود) اومدم زنگ بزنم به بابام دیدم گوشیم همرام نیست(بدشانسی پنجم)؛یکی داشت رد میشد ازش گوشی گرفتم دیدم گوشی بابام خاموشه(بدشانسی ششم) تا اینکه دیدم یکی از دوستام داره رد میشه بهش گفتم به بابام بگه بیاد؛ تا اینکه بابام اومد و جلو بابام خیلی ضایع شدم و بابام رب ها رو برد؛
همه این بدشانسی ها در عرض دو ساعت اتفاق افتاد؛ حالا شما بگید آدم بدشانس تر از من دیدید




عاغا ما یه روز اومدیم این پسرعمومو اذیت کنیم گفتیم چه کنیم چه نکنیم؟گفتم اهان الان که خوابیده برم بترسونمش....منم وایسادم تا خوابش ببره یه دفعه رفتم اینقد زدمش اینقد زدمش که نگو بهش میگفتم حقته تا تو باشی سربه سره من نزاری....یه دفعه دیدم یکی گفت بسه دیگه ما یه نیگا کردیم دیدیم نه صدایه پسرعمو نیس دیدم یه دفعه عموم از زیره پتو اومد بیرون گفت مرض داری مگه؟منو میگی گفتم الفراررررررررررررررررررر حالا من بدو عمو بدو من بدو عمو بدو خلاصه من بدو عمو دیگه ندو.....خخخخ شانس اوردم در رفتم.....




بچه ها ميگم اين راننده ها عجيب هواى همديگه رو دارن ها عيد که رفته بوديم مسافرت با انواع حرکات چشمى و دستى و بوق نور بالا پايين به همديگه ميفهموندن پليس واستاده يعنى حس نوع دوستيتون تو حلق پليس مهربون!




ديروز جلو ايينه وايسادم به خودم ميگم امشب چه جيگر شدى عشقم مامانم رد شده ميگه اين روانيو نگاه کن مگه اينکه خودش به خودش بگه جيگر!!! اصلا عشق مادر دختريو داری ليلی مجنون جلومون کم ميارن




یه استاد داریم میگه شما آدم که نیستید ، شم همتون آدم فضایی هستید ، آدم که این شکلی نیست ، حالا بعد تعطیلات عید اومده میگه تعطیلات خوش گذشت ؟؟؟ منم نه گذاشتم نه ور داشتم بهش گفتم جای شما خالی رفتیم عطارد چه صفایی داشت !!!!!




کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقامو مینوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه میگیم بارون اما کتابیش میشه باران پس صابون هم لابد صابانِ اصلش!!! از این نبوغ خودم خرکیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان!!! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال....




عاقا ديشب حدود ساعت 9 داشتم تو محوطه پادگان گشت ميزدم كه يهو ديدم يكي از اين سربازهاي پايه بوق داره با اسلحه اش ور ميره. منم يواشكي بهش نزديك شدم؛ يهو همين كه منو ديد هول كرد و خشاب اسلحه اش محكم افتاد رو زمين...‏
عاقا منم يقه اشو گرفتم گفتم بايد بريم پيش افسر نگهبان تا بخاطر خسارت به اموال ارتش بازداشتش كنه؛ اونم شروع كرد به خواهش و التماس كردن كه "تو رو خدا به افسر نگهبان نگو‏"‏
منم اولش گفتم "نه؛ فايده اي نداره؛ بايد بريم پيش افسر نگهبان‏"‏ ولي بعد بهش گفتم "به شرط اينكه هر كاري گفتم انجام بده؛ كاريش ندارم‏"‏ اونم قبول كرد.‏
بنده خدا ديشب بعد از كلي "بشين پاشو‏"‏ رفتن و "سينه خيز رفتن‏"‏ و انواع و اقسام تنبيه هاي نظامي از جانب من؛ تازه قرار شده از امروز لباس ها و جورابها و ظرف هاي منو بشوره و پوتينم هم برام واكس بزنه‏!‏‏!‏‏!‏
‏(حالا نكته خنده دارش اينجاست كه بدبخت نميدونه ما با اين خشابها رو پايي ميزنيم‏!‏‏!‏‏!‏...خخخخخخ� �)‏
و در جواب اونهايي كه الان دارن به من ميگن "اي بي وجدان ديكتاتور‏"‏ بايد بگم: "عيب نداره؛ اينا همش براش خاطره ميشه...خخخخخ‏)‏



یکی از آشناهامون این حرفو زده :
" آدم تا مجرده باید زن بگیره"
هنوز هم که هنوزه فلاسفه دارن تلاش میکنن معنی این سخن رو بفهمند!!!!!!!!!!





خونه دایی دعوت بودیم.....من یه کم بعد از بقیه رسیدم....وقتی رفتم تو دیدم همه دارن فیلم میبینن...با صدای بلند گفتم سلام...بعد یارو توی فیلمه به طور اتفاقی گفت سلام و زهر مار مرتیکه....همه از خنده کف سالن پهن شدن.. :|





عاقا ما یه بار داشتیم میرفتیم عروسی، دم در بابای عروس و بابای دامادو برادر داماد واستاده بودن به بابای عروس که رسیدم گفتم مبارکه به بابای داماد گفتم مبارکه به برادرش که رسیدم خواستم حرف تکراری نزنم حرف پیدا نکردم گفتم قبول باشه!!!! اونم گفت قبووووول حق!!
هیچی دیگه تا آخر عروسی حس میکردم همه یه جوری نیگام میکنن!




اغوووو امروز واسه اولین جلسه میخواستم برم سر کلاس معادلات دیفرانسیل..ماشین رو از توپارکینگ دراوردم حرکت کردم سمت دانشگاه توراه سریه پیچ یه پراید پیچید جلوم منو دوپا رفتم رو ترمز هرچی از دهنم دراومد بارراننده پرایده که یه خانومم بود کردم ....اغووو رسیدم سر کلاس نشسته بودیم که استاد اومد...واااااااااااااااااا� �ی خدا نصیب هیچکس نکنه استادمون همون خانومه راننده پراید بود تا منو دید پرتم کرد بیرون گفت یا حذف کن یا بدبختت میکنم ...به خدا شما بگید تقصیره منه خانوما رانندگی بلد نیستن عایا...من:-((
استاد:-)))
البته خانوم صادقی رانندگیش خوبه ها نه خخخخخخخخخ..





سر کلاس دینی بحث عاشقی های این دوره و زمونه
من :خانوم ما یه الگو (مخاطب خاص )داریم خیلی ادم خوب خوش اخلاق مهربون بی ریا خاکی شوخ شاعر خوشگل خوشتیب (شما خودت بقیشو اضاف کن بعدشم اینجوری نگا نکن با تو نبودم +تا رب ساعت تعریف) که خیلی دوسش دارم
معلم دینی:الگو داشتن خوبه ولی مهمه که مورد اعتماد مردم باشه ؟دختره دیگه؟
من :خانوم اگه مورد اعتماد کسی باشه که خودم فکشو میارم بایین و در اون مورد باید بگم نه یه بسر 28 سالس
معلم:این اراصلا خوب نیس ولت میکنه میره افسرده میشی معتاد میشی از گوشه جوب بیدات میکنن اونم نمیفهمه میمیری راحت میشم اونم با این تفاوت سنی(چه ربطی به تفاوت سنی داش عایا)
من:خانوم به چشم خواهری نگاش میکنم اونم منو اجی خطاب میکنه(الکی میگه: بابا بنجلی)ولی عایا یه خواهر نباید شماره داداششو داشته باشه زنگ بزنه قربون صدقش بره باهم برن بیرون حرف بزنن حرفای فلسفی عاشقانه تحویل هم بدنو از اینا
هیچی معلممون داره بانبودم کنار میاد دیگه هم سر این کلاس بحثی برگزار نشد ولی قانع شد ناجور




چنـد روز پيـش ميـخواستم از كامپيـوتر به گوشيـم آهنـگ بزنم ولي USB گوشيـمو پيـدا نكـردم.زنـگ زدم به دختــــــر همـسايمـــون...
- الـــو سلام مهتاب "ريــــدر" داري؟؟ميخـوام به گوشيــم آهنــگ بزنـم...
يه دادي تو خونـه انداخت...مـــاااااااااامــ� �ــــاااااااااااااان..."ديـ� �ـــرل" داريــم ؟!
بعـد گفـت:نه عزيزم نداريــم!!!ميخــواي تابــلو بـزني؟؟!شايد داييـم تو مغـازش داشـت ميـگم برات بيـاره...!
گفتـم نه ممنون مهتـاب جون با چكش ميزنـم :O




یادش بخیر ترم اول که بودم روز دوم دانشگاه مامانم تو قابلمه برام ناهار گذاشته بود کلاسم که تموم شد قابلمه رو برداشتم برم سلف تو راه تصمیم گرفتم یه سری به کتابخونه بزنم عضو بشم / کاش پام شکسته بود/ هیچی دیگه پله ها رو رفتم بالا دیدم یه پسری نشسته جلو در کتابخونه قابلمه هم که هی صدا میداد گرفتم بغلم تا صدا نده همین که پیشش رسیدم دیییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییینگگگگگگگگگ گگگگگگگگگگگگگ
نمیدونید چه وضعیتی بود یارو از خنده دولا شده بود منم با دینگ دانگ قابلمه پله هارو دو تا دو تا میرفتم ...
حالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...
اون روز دوتا تصمیم بزرگ گرفتم اول اینکه هروقت اون پسره و از دور دیدم مسیرمو عوض کنم دوم اینکه از گرسنگی ام بمیرم قابلمه نیارم دانشگاه
حالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...




دو صفحه از کتاب زیست سال دوم متوسطه رو بهم بحفظونن اگه دروغ بگم: خونه داییم اینا بودیم بابام به داییم گفت :میدونی هوگو چاوز مرد؟بعععععععله دایی منم خالی بندیو شروع کرد:وای تو رو خدا راست میگی؟خدا رحمتش کنه عجب بازیکنی بود!چه گلایی میزد!(خطاب به بابام):یادته سال86 تیم بووووووقو قهرمان جام جهانی کرد؟!(اگه بگم گفت کدوم تیم مطمئنم کیبوردتونو گاز میگیرید! یه تیم ضعیفتر از تمبکستان) منم به بابام اشاره کردم که هیچی نگو سوژه ی 4جوکی گیرم اومده بابا
.......خب عزیز من نمیدونی کی بوده چرا اظهار نظر میکنی؟؟!!خدارو شکر آدم غریبه اونجا نبود...............عاغا نخند من اشکم داره رو کیبورد میچکه واسه این دایی که دارم




رفته بودم خونه رفیقم مثلأدرس بخونیم رفیقم باپدرش بحثش شده بودبعدباباش هی بهش میگفت به میثم بگم؟ این رفیق ماهم ساکت میموند.یهوقاط زدگفت خوب بگو!باباش هم نه گذاشت نه برداشت گفت:این رفیقت(ازبیان اسم معذورم!)چنددقیقه قبل تحویله سال میره دست شویی مابهش میگیم نرو ولی میره خلاصه ملت پاسفره هفت سین سال تحویل میکنن پسرما پای کاسه توآلت سال تحویل میکنه!
هنوزم که هنوزه هروخ یادش می افتم خندم میگیره خخخخخ




تو راهنمایی با یکی تو کلاس دعوامون شد گفتم زنگ اخر وایستا(شما هم اینجوری بودین یا نه؟ )
اقا زنگ خوردو رفتم تو خیابون دیدم داره میره
رفتم از گردنش گرفتمو انداختمش تو جوب
خواستم کبودش کنم
یهو مغزم گفت ای دیگه کیه
منم گفتم نمیدنم
بعد با همکاری همدیگه از صحنه متواری شدیم





توی عید همگی با خالمینا و داییمینا رفته بودیم اهواز اونجا یکیو پیدا کردم که مار فروش بود خلاصه با کلی مشقت یواشکی رفتم ازش یه مار کوچولو که بی خطر بود خریدم گذاشتم توی کیفم ازون جایی که منو پسر خالم از نوزادی با هم کل کل داشتیم و همیشه به من میگفت ضعیفه شب قبل از خواب مارو بردم گذاشتم زیر بالشتش هنوز 2 دقیقه نشده بود که دیدم داره اربده میکشه دوییدم بیرون دیدم همه دارن منو چپ چپ نگاه میکنن منم واسه این که 3 نشه تا مارو دیدم الکی غش قش کردم.
جاتون خالی خیلی حال داد دعا کنید نفهمه چون اگه بفهمه با یه تمساح میاد توی اتاقم
لایک=با دختران شجاع




يه معلم ديني داريم همش باهمه دعوا داره.امروز اومده ميگه اين كسايي كه مال مردم ميخورن همچون خرند.يهو يكي از بچه ها بلند شد گفت:
جيگرم!
جيگرم!
جيگرم!
.
.
من:دي
معلم ديني:0-o




آغاداشتم میرفتم بیرون سرخیابون منتظرماشین بودم وزیرلب مداحی زمزمه میکردم(کربلاپایتخت دلها قبله همه دیوونه های دنیا)یهویه ماشین چراغ زدوجلوم نگه داشت منم هول شدم جااینکه بگم فلکه گازگفتم کربلااااا!راننده هم اهل معرفت بودگف بیادربست میرسونمت آی ضایع شدم ولی ازحق نگذریم آدم باحالی بودازم کرایه نگرفت




خواهرم در شرف ازدواجه . گفتگوی من و خواهرم رو گوش کنید حالا :
خواهرم : داداش جواب ازمایش برای عقد رو چند وفت طول میکشه بدن ؟
من : یه 4-5 سالی .
خواهرم : وا! چی میگی؟
من : والا! فقط تا بخوان بفهمن این خون شما و اقا داماد، خون ادمه 3 سال طول میکشه :-))))




یارو خیلی آدم بدشانسی بوده!یه روز تصمیم میگیره که بخاطر این بدشانسیش بره که دیگه برنگرده.تو راه کاپیتان هواپیما مبگه که یکی از چرخ های هواپیما خراب شده موقع فرود خطرناکه هرکی عوضش کنه 10میلیون بهش میدیم!!!یارو هم به خودش میگه خودم میرم اگه عوضش کردم پولو میگیرم اگه نتونستم میمیرم و راحت میشم!!خلاصه همینطور که هواپیما رو هواست میره چرخشو عوض میکنه و چرخ خرابو میندازه پایین و پولو بهش میدن. خلاصه بعدش برمیگرده خونه میبینه پدرش(که خیلی هم دوسش داشته)مرده!!!از داداشش میپرسه چی شده چرا پدرم مرده؟؟!!داداشش میگه والا یه چرخ هواپیما از اون بالا خورد تو سرش کشتش!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باور میکنید من از این بدشانس ترم؟؟؟!!!
لایک=نهههههه به نطر من از این بدشانس تر اصن وجود نداره


پسر داییم عینک افتابیشو داد گفت بزن به چشمت. زدم ، هی میگه برو اینور ، برو تو سایه وایسا ، برو تو آفتاب وایسا ، گفتم چته واسه چی اینجوری می کنی ؟
گفت می خوام ببینم تو حالتهای مختلف وقتی به دخترا نگاه می کنم اونا چشمامو
می بینن یا نه..!! :|



دیروز در محفلی دوستانه نشسته بودیم یکی از این بچه ها داشت درد دل میکرد اومدم حرفی زده باشم گفتم اره مردم این دوره چشمشون به عقلشونه(عقلشون به چشمشونه...چشمشونه به؟؟؟اه...نمیدونم همون دیگه)..
ینی دهنم یه وری شده بودا...
هیچی دیگه بقول دوستان تو خفه شی بهتره....



اقا سال اول دبیرستان بودیم که مدیر مدرسه برا اشنایی بچه ها با رشته های دبیرستان و دانشگاه، ریس مخابرات شهرمون رو اورد برا سخن رانی. مدیر صحبتاش رو کرد، وقتی ریس رو فراخوند گفت بچه به افتخار ریس یه کف مرتب. زدیم و خلاصه اومد بالا، تا خواست شروع کنه به حرف زدن دوباره کف زدیم.ساکت شدیم اومد دوباره حرف بزنه دوباره کف زدیم.اقا اعصابش خرد شد گفت دوباره بزنین میرم. تا همین رو گفت دوباره کف زدیم. اقا این ریس قهر کرد خواست از تو سالن بره بیرون اقا مدیره هم شروع کرد به دادو بیداد سر بچه ها. بچه ها همه بلند شدند کردن دنبال ریس اداره برق. ریس بدو ما بدو،!خلاصه رفت سوار ماش بشه! که بچه شروع کردن پرتاب سنگ به طرف بنده خدا..... واقعا تو دلم بود براتون تعریف کنم



ی سال پیش 2تا ماهی خوشگل برا عید گرفتم ، این ماهی ها حدودا 11ماه زنده موندن، مخاتب خاس امد خونمون گف وای ماهی هاتون هنو زندن ، چیزی نگذشت ک یکیش به دیار باغی شتافت ، موند ی ماهی این ماهی هم ب طور عجیبی متحول شد از قرمز به نارنجی ، از لاغری به چاقی ، از تحرک زیاد به ثابت ماندن تغییر حالت داد تازه دور چشماشم سیاه خفن شده بود ، رفتم براش ی رفیق گرفتم ولی فایده ای نداش و روز به روز چاقتر میشد ک بابام گف این شاید بچه داره ، مدتی گذشت و ماهی عذیذ مُردش
ی روز داشتم ب این فکر میکردم ک چرا ی دفه اینقد چاق شد ماهیه، یهو متوجه شدم که ماهیه اثن دستشویی نمیکرد ( چون اب تنگ تمیز بود )
ی هو یادم امد که ی روز بهش ارزن (ارذن ارظن ارضن اذضا عرذن عرظن عرضن {غذای پرنده }) دادم، نگو بدبخت نتونسته حضم کنش
فکرشو کن چقد روش فشار بوده و راه رو مسدود کرده ، اخ طفلکی



یه یاکریم تپل مپل ناز داریم پشت پنجره اتاقم لونه کردن
عادت دارم وقتی می خونه منم عین خودش صداشو در میارم اونم هی جوابم میده تا هر وقت حوصله داشته باشم این کارو ادامه می دم
امروز صبح تا یاکریم خوند منم ج دادم اما اون ساکت بود ج نمی داد
هی تکرار کردم دیدم نخیر امروز محلمون نمیده
یهو مامانم گفت: ان قدر سعی نکن ،جفتشو پیدا کرده بگرد دنبال یه یاکریم مجرد دیگه، براش کو کو کو کن !!!!!!

یاکریم مذکر :دی
یاکریم مونث(جفت مذکور) :پی
من :0
مامانم :)))



سلام! نمی دونم شما هم ازاین کارا کردین یا نه،اما ماکه انجام دادیم که پشیمونیم!:'(
دوستم تو عید اومده سراغم میگه داداشم تو خونه تنهاست بیا بریم بترسونیمش،با کلی ذوق و شوق رفتیم پشت در خونشون(ساعت2بامداد)
مثل گله مغولا(فول وحشی) با لگد رفتیم تو در انقدرم داد زدیم که زبون کوچیکمون داشت میزد بیرون.(تا اینجاش تصور کن حالا بقیشو تجسم کن)
یکهو یکی پرید خورد تو سقف اومد پایین توی این تاریکی دقت کردیم دیدیم این آدمه که انقدر از ترس مرده چرا شبیه داداش ممد نیست چرا اصلا" بیشتر از یکیین!
نتیجه اخلاقی: پدرها و مادرهای محترم داداش از مهمونی میاین یه اطلاع به بچه هاتون بدین،حالا اصلا" اون بچه یه شکری خورد چرا از خونه بیرونش میکنین آخه؟!




چند روز پیش تا دیروقت سر کار بودم خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم خواهر زادمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه :)))) بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز :|




يکی ديگه از سوتی های دوستم عزيزم؛ميره كه از باباش بپرسه قرصی كه بايد بخوره کدومه؟يهو ميگه بابا کدومه؟؟؟
حالا از اون موقه هروقت داداشش مياد خونه ميگه ببين زهرا من داداشتم؛این باباته؛اينم مامانت..حالا اگه گفتی بابا كدومه؟




مهمون اومده بود خونمون یه بچه 3-4 ساله داشتن. میوه بردم وردارن بچه هه زل زد بهم گف من مارکدارشو میخوام!
فک کردم اشتبا شنیدم مامانش که دید شبیه علامت تعجب شدم توضیح داد که پرنس از برچسب های میوه ها خوششون میاد!
من همسن این بودم به غذا میگفتم فوفو :-|




ديروز جلو ايينه وايسادم به خودم ميگم امشب چه جيگر شدى عشقم مامانم رد شده ميگه اين روانيو نگاه کن مگه اينکه خودش به خودش بگه جيگر!!! اصلا عشق مادر دختريو داری ليلی مجنون جلومون کم ميارن



ما یه پسرهمسایه داریم همسن منه...(17سالمونه)
این باباش تو یه تصادف فوت کرد...(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه)
بعد مامانش با پول بیمه باباش واسش یه خونه خریده ....(طبقه دوم آپارتمانمونو)
و اما القابش قبل از خانه دار شدن: علی لیخه – علی دراز – علی کفتر باز..
اما اکنون: آقــــــــــــــــــــا علی...
من برم ببینم قصد ازدواج دارند آیـــــــــــــــــــــا؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ +




نشسته بودم داشتم با داداشم در مورد این که سربازی مشهد افتادم (اره بچه مشهدم) صحبت میکردیم ، داداشم امد گف، اره اینایی ک قیافه ندارن خوب شانس دارن
من :-(
داداش گرام :-O
خو برادر من اول فک کن بد ی چی بگو ، دیگ اعتماد ب نفسم رفت


عرضم به خدمدتون که
یه استاد داریم پسره، خوشگل، خوشتیپ، پولداااااااار خلاصه اکازیون
این جناب استاد محبوب دختران و مغضوب پسران تشریف دارن به دلایل ذکر شده در فوق
.


بعد تعطیلات عید که اومد سرکلاس ، فهمیدیم مزدوج شدن
باید بودین و حال دخترای کلاسو میدیدین
یه تانکر آب قند آوردن تا اینا به هوش اومدن
به گمونم این ترم هم قسمت نشه این واحدو پاس کنن

 

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی