close
چت روم

خاطرات خنده دار

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار پرشین فان

موضوع : اس ام اس ,اس ام اس خنده دار ,طنز نوشته , | تاریخ : یکشنبه 05 مرداد 1393 زمان : 11:58 | بازدید : 567
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

چند روز پيش ديدم يكي از دوستام خيلي تو خودشه؛ رفتم بهش گفتم: "سلام فلاني؛ انگار ناراحتي؟‏!‏ چي شده؟‏"‏
اون: "يه مشكلي دارم ولي روم نميشه بگم‏"‏
من با حالت خنده: "نكنه عاشق شدي الاغ...؟‏"‏
اون در حالي كه داره توالت رو نشون ميده: "نه بابا؛ مشكل من با اونجاست‏!‏‏"‏
من: "خب از اول بگو ديگه؛ دواي دردت پيشه منه...دنبالم بيا تا يه قرص بهت بدم؛ بخوري مشكلت حله‏"‏
.‏
عاقا ما قرص ضد يبوست به طرف داديم؛ اونم خيلي شيك و مجلسي ازم تشكر كرد و رفت...‏
.‏
فرداي اون روز:‏
من خطاب به يكي ديگه از دوستام: "هي محمد...تو فلاني رو نديدي؟...چن وقتيه خبري ازش نيست‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
محمد: "اون بنده خدا از ديروز تا حالا بدجور اسهال گرفته و همش تو دستشويي نشسته؛ بدبخت هرچي هم قرص ميخوره فايده اي نداره‏...‏!‏"‏
من در حالي كه دارم زمين رو گاز ميزنم: "فلاني اسهال داشته؟...من فكر كردم يبوست داره‏!‏‏!‏‏"‏
‏(‏خو تقصير من چيه؟ خودش درست توضيح نداد)‏




یه روز رفتم خونه یکی از دوستان فیفا بازی کنیم داداش کوچیکشم بود (ای داداشش همیشه اب دماغش اویزون بود نمیدونم برا چی)
یه صحنه خنده دار تو بازی اتفاق افتاد زدیم زیر خنده و به همدگه نگاه میکردیم که یدفه اب دماغ گودزیلاهه باد کرد ترکید رو صورتش
چی بگم دیگه الان کنار مایکل جکسنیم و داریم هیزمهارو خشک میکنیم...



مهمون واسمون اومده سر سفره داریم غذا میخوریم.خالم به مامانم میگه :یه ظرف بیار تا این استخونا رو بندازیم توش.........بابام میگه نه نمیخواد بدید مهدی میخوره!!!!آخه پدرم! منو با سگ اشتباه گرفتی؟؟؟!!!هیچی دیگه نگا اطرافم کردم دیدم دارن بشقاشونو گاز میگیرن




آقا دوسته من یه کاسکو داره خیلی منو دوست داره هر وقت میرم خونشون باهام حرف میزنه حرفامو تکرار نمیکنه ها قشنگ مثل آدم میشینه گوش میکنه جواب می ده
دیروز مامان دوستم میگه بیا چند روز ببر بذارش خونتون پیش خودت
گفت هر وقت میایی خونمون و میری این همش میگه مهدی
مهدددددی
مهدی
مهدی کجایی
مهدی بیا پیشم
وقتی هم میلاد میره پیشش میگه مهدی کجاست
خلاصه من بردمش خونمون مامانمم خونه نبود
یکی زنگ خونه رو زد بعد این کاسکو شنید یاد گرفت
بعد عصر مامانم که از همه جا بیخبر بود داشت جارو برقی میکشید کاسکو هم هی صدای زنگ آیفونو در میاورد مامانمم هی جارو رو خاموش میکرد میرفت آیفونو بر میداشت میگفت کیه میدید هیچکس دم در نیست یه چندبار اینکارو کرد مامانم کلافه شد گفت مهدی برو دمه در ببین کیه اذیت میکنه
منم دست مامانمو گرفتم رفتم پیش کاسکوئه گفتم این بود زنگ میزد تا شب کلی ستایی خندیدیم
خیلی خوش میگذره با کاسکوئه خیلییییییییییی باحاله




ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.
خلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.
.
.
.
يعني اصلا له له شدم



رفتم دره یه تایپ و تکثیری کارمو که انجام داد
پول کم آوردم
بهش گفتم کارت میکشم
گفت باشه
در همین حین گوشیم زنگ خورد
داشتم صحبت میکردم که کارت عابرمو پیدا کردم و دادم به فروشنده
بعد همینطور تو کیفمو میگشتم کلافه و عصبی شده بودم
هی گشتم گشتم تو جیبای شلوارمو گشتم
کیفمو ریختم بیرون که فروشنده کارت و کشیده بود و اومد گفت چیزی گم کردی دنبال چی میگردی گفتم آره گوشیمو گم کردم
نامرد گفت : جدی همه جای کیفتو گشتی گفتم آره
گفت مدلش چیه؟ گفتم اچ تی سیه
گفت اچ تی سی که هزار تا مدل داره
اومدم دهنمو باز کنم گفت مشغله ها زیاد شده آدما حواساشون سرجاش نیست
گفتم چطور
گفت بنده خدا داری با گوشیت صحبت میکنی تازه دنبالشم میگردی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخ
زدم زیر خنده
یعنی شما با من شدید 70میلیون



ابتدایی که بودیم یه آبنبات مد شده بود شبیه پستونک بود دوستان ماهم زنگ تفریح می خریدن میزاشتن تو دهنشون هیچی دیگه حیاط مدرسه شیرخوارگاهی میشد واسه خودش اصن یه وضعی بود!!!





زن داداشم ی ماه قبل از این ک زن داداشم بشه رفته بوده حرم امام رضا(ع)
جند هفته بیش ک رفته بود خیابون یکی از بیرزن هایی ک باهاش رفته بود مشهد رو دیده.بعد از احوال برسی بیرزنه کفته :ازدواج کردی؟زن داداشم کفته اره
بیرزنه کفته:آره امام رضا حاجتت رو داده!
زن داداشم وقتی اومد خونه سرخ شده بود
خخخخ



نزدیکای عید و ایام عید که میشه تو خیابون با روح و روان آدم بازی میکنن
هر دو قدم که میری یه باند هست و دارن آهنگ بندری پخش میکنن اون هم از نوع امید جهان!!!
اصلا موقع راه رفتن دوگانگی برات ایجاد میشه،داری راه میری یا قر میدی.... :دی
من که هر وقت این صدا ها رو میشنوم موبایلمو از تو جیبم درمیارم به موبایلم توجه میکنم

اینم از راهکار واسه خلاص شدن از دوگانگی خخخخخخخخخخخخخخ




خاطرات مشهد رفتن با بچه ها
تو جاده گرگان با 4 از دوستام داشتیم میرفتیم
پوریا که ماشین برای اون بود رفته بود عقب بکپه احمد راننده بود
مکالمه احمد و پوریا
احمد:پوریا این ماشینا چنتا میره ؟
پوریا:من 160 باهاش رفتم ولی تا 180 جا داره
احمد:میشه یه ذره بگازم ببینم چنتا میره؟
پوریا:اره داداش ماشین خودته
حالا ما: احمد چه فازیه بیخیال باو حالا مردیم عیب جریمه میشیم پول نداریم
احمد گفت باشه نترسید نمیرم دیگه همه رفتیم تو فاز لش و چرت منم داشت چشام گرم میشد که یهو احمد گفت:امیر پاشو نیگا کن تا 180 رد کردم جا داره بازم گاز بدم
من : O.oدرحال دیدن سرعت .احمد اشتب دیدیا 200تا رد کردیم
احمد یه هنگ ولی بازم داشت همین میرفت که یهو دو نفر عین عجل معلق امدن وسط جاده حالا خدارو شکر نزدیم کتلت بشن تابلو ایست میده ما هم وایسادیم
افسره:میدونی چنتا داشتی میرفتی؟(باحالت عصبانی)
احمد: بله 110(خیلی طبیعی)
افسره+ما :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟O.o تشریف بیارید پایین
کلا رفتیم پایین بریم دوربینو ببنیم یه پرشیا نگه داشته بود امد طرف ما (اونام 4تا جوون بودن)
طرف:داداش چنتا داشتی میرفتی من 200 میرفتم بهت نمیرسیدم
احمد: من؟110تا
طرف:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟� �؟؟؟هنگ کرد مجبور شدیم ریستش کنیم
هیچی دیگه دوربین ما رو با سرعت 207 گرفته بود حالا افسره میگه باید بخوابه با هزار التماس ولمون کنه اخرش 100.000جریمه نوشت هیچی یه کتک مفصل احمد خورد نفری 20.000دنگمون اضافه شد



خاطرات مشهد رفتن با بچه ها
تو جاده گرگان با 4 از دوستام داشتیم میرفتیم
پوریا که ماشین برای اون بود رفته بود عقب بکپه احمد راننده بود
مکالمه احمد و پوریا
احمد:پوریا این ماشینا چنتا میره ؟
پوریا:من 160 باهاش رفتم ولی تا 180 جا داره
احمد:میشه یه ذره بگازم ببینم چنتا میره؟
پوریا:اره داداش ماشین خودته
حالا ما: احمد چه فازیه بیخیال باو حالا مردیم عیب جریمه میشیم پول نداریم
احمد گفت باشه نترسید نمیرم دیگه همه رفتیم تو فاز لش و چرت منم داشت چشام گرم میشد که یهو احمد گفت:امیر پاشو نیگا کن تا 180 رد کردم جا داره بازم گاز بدم
من : O.oدرحال دیدن سرعت .احمد اشتب دیدیا 200تا رد کردیم
احمد یه هنگ ولی بازم داشت همین میرفت که یهو دو نفر عین عجل معلق امدن وسط جاده حالا خدارو شکر نزدیم کتلت بشن تابلو ایست میده ما هم وایسادیم
افسره:میدونی چنتا داشتی میرفتی؟(باحالت عصبانی)
احمد: بله 110(خیلی طبیعی)
افسره+ما :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟O.o تشریف بیارید پایین
کلا رفتیم پایین بریم دوربینو ببنیم یه پرشیا نگه داشته بود امد طرف ما (اونام 4تا جوون بودن)
طرف:داداش چنتا داشتی میرفتی من 200 میرفتم بهت نمیرسیدم
احمد: من؟110تا
طرف:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟� �؟؟؟هنگ کرد مجبور شدیم ریستش کنیم
هیچی دیگه دوربین ما رو با سرعت 207 گرفته بود حالا افسره میگه باید بخوابه با هزار التماس ولمون کنه اخرش 100.000جریمه نوشت هیچی یه کتک مفصل احمد خورد نفری 20.000دنگمون اضافه شد





سالــــــــــه خونه هیچکدوم از فامیلا نرفتم بودم
امسال رفتیم خونه مادر بابام همه عمه و عمو هام اونجا بودن حالا تصویر ذهنی که ازم داشتن :
قد 160 وزن 100 قیافه عینک کا ئوچو گرد قلنبه (اسکول خودمون)
حالا بابام اینا رفتن تو دارن سلام علیک میکنن من صدای عمه بزرگمو میشنوم که
عمم: دوباره این امیر نیاوردین که دلمون تنگ شده
بابام:این دفه به زور اوردیمش داره کفشاشو در میاره
وقتی من میام
عمم:ااااااااااا این امیر ه چقدر لاغر شدی وای عینکت کو ؟
من:‌ لیزر کردم
عمم: وای چه قد بلند م شده تو هم عین بابات داری مثل زرافه میشیا
همه دارن میخندن
قیافه بابام L
دوباره عمم:یه فکریم به فکر دماغ ضایعت بکن شبیه نوک طوطیه
من:درسته قد م به بابام رفته ولی دماغم فقط به شما رفته
نمیدونم چرا همه رفتن تو در و دیوار
قیافه عممL
قیافه بابام J
عمه جان تا تو باشی دیگه تیکه نندازی



نصف شب دم در خونه وایساده بودیم خــــــر تو کوچه پر نمیزدهمسایه روبه روییمون میخواس ماشینشونو ببره تو پارکینگ راهنما دیدم تق تق تق تق داره راهنما میــــــــزنه:| الان اگه تو راهنما نمیزدی گربه های تو کوچه با سرعت 200 تا میزنن بهت یا مگسا اشتباهی میپیچن جلوت تصادف میکنی چند تا خانوادرو یتیم میکنی؟؟!!!!!
یـــــــنــــی با همچین آدمایـــــی شدیم هـــفتاد مـــیلیون:|:|:|
یه نفر از اون آخر پرسید نصف شبی دم در چیکار میکردی تو اصن؟؟؟؟
باید در جوابش بگم که.......اممممم....بــــــگممم� �.....عی بابا یادم نیس....اصن بــــــه تـــــو چــــه هــــــــــــا؟؟؟؟؟؟
این بود انشای کودک هنگیده ای به نام نـــــرگــــس:|



دوستام چند روز پیش منو پیچوندن رفتن بیرون ذرت خوردن به یکیشون میگم خیلی نامردید به من نگفتین میگه به خدا یهویی شد رفتیم دیدیم بستنی فروشیه بستس دیگه رفتیم ذرت خوردیم
یعنی مدیونه کسی فکر کنه قبلش برنامه بستنی خوردن داشتن به من نگفتنا .
عایا پیچاندن دوست کار خوبیست ؟؟؟؟؟




اول اينو بگم همونيم كه تو كلاسمون تنها دخترم!
يه كلاس عملي 4 واحدي داشتيم آخراي كلاس بچه ها خيلي خسته شده بودن.شروع كردن شيطونيو رو سرو كول هم پريدن كه يهو يكي خيلي شيك و سفيد(!!!) تو چيشام نيگا كرد گفت:"شما به وحشي بازياي ما عادت كردين يا نه هنوز!"
.
.
من فقط سكوت مي كنم الان!!!



به دوستم ميگم شماره موبايلت چنده؟
ميگه 0913...
ميگم وا.... چقد شمارت رنده!
ميگه تازه شماره خواهرمو نديدي!!!!
منم نزديک بود بگم مگه شمارش چنده؟؟
دوست باغيرت منـــــــــ!!!

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی