close
چت روم

خاطرات خنده دار تیر ماه 93

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار تیر ماه 93

موضوع : اس ام اس ,اس ام اس خنده دار ,طنز نوشته ,داستان طنز , | تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393 زمان : 3:3 | بازدید : 796
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

دیروز سر کلاس یهو احساس کردم یکی بهم پَسی زد منم فک کردم پشت سریمه برگشتم دیدم داره میخنده اعصابم خورد شد بهش *** دادم به خیال خودم که آروم گفتم دیدم کلاس ترکید هیچی دیگه تازه فهمیدم معلممون زده بوده
خلاصه منم که از معلمه دل پری داشتم هم عقدم خالی شد هم مورد توجه و تحسین بچه های مدرسه قرار گرفتم:)


یادش بخیر اموزشی که بودبم وقت کم بود واسه همین یه ساعت معینی واسه حمام هر گروهان تعیین میکردن وقتی میرفتیم حمام 50 نفر کمتر نبودیم چه حالی میداد وقتی یکی از بچه ها زیر دوش عمومی بود یواشکی شیر گرم یا سرد. دوشو میبستیم بیچارهها انگار برق گرفته ها مبشدن ولی چون صمیمیت بالا بود اصلا ناراحت نمیشدن کلی هم میخندیدیم پسرای سربازی رفته پرچم بالاست..



معلم شیمیمون: ۷۰ درصد زباله ی ایرانیا مواد غذاییه ولی فقط ۹ درصد زباله های کشور های پیشرفته مواد غذاییه و ۳۶ درصد زباله هاشون کاغذه میدونین چرا؟؟ (بعضی از مردم بی فرهنگن دیگه!)
یکی از بچه ها: آقا چون پول ندارن غذا بخرن بخورن!!
یکی دیگه از بچه ها: کاغذ میخورن!!
اینم از بچه های همه چیز دونه ما!!



داییم تو مالزی که بوده با همه ی دوستاش استادشونو دعوت می کنن.
هی این استاده سوتی میداده و اسم غذاها رو بلد نبوده........
بعدش داییم در میاد به یکی از دوستاش میگه این چقد خره!!
این استاده هم بعد از شام از یکی از ایرانیا میپرسه:
?What "cheghad in khare" means in Persian
دوست داییمم میگه:
It means the dinner is really delicious :D
یعنی اگه میفهمید پدر داییم در میومد! D:



ديروز كل خانواده ام رو كچل كردم كه دنبال ورقه انگليسيم بگردن(زيرا به اين دليل چون معلممون عزراييله!!).بعد از كلي گشتن به بابام گفتم يه نامه بنويس كه ورقشوگم كرده.هيچي بابام نوشت رفتم مدرسه يهو ديدم معلممون با ورقه ها اومده.نگو من ................ فكر كردم ورقه هارو داده.تازه به خانواده گفته بودم نمرم شده11.5 كه ترور شخصيتم شدم!!
من:-0
معلم انگليسي:-)
انيشتين بدبخت تو قبر:-(


مکالمه مامانم بامن موقعی که منو واسه خرید میفرسته سوپری:
مامانم:ببین برو یه دوغ پگاه بخر دوشون و خزر و این چیزانخریا واسه شب دلسترم بخر با ده تا تخم مرغ اگه پولت رسید ماستم بخر ولی کم چربا!بابات پرچرب نمیتونه بخوره اگه نداشت به جاش یه رب بگیر ولی حتما یک ویک باشه نورس و این چیزا نگیریا اگه دوغ نداشت برو چند تامغازه سوال کن اگه گیرنیومد به جای ده تاتخم مرغ یک کیلو خیار بخر!!! حالا برو...
قیافه من(......
قیافه سوپری)......
تومار مغزی :)!!!!!
وبازم من:")....
به جان افق اگه دروغ بگم...


یـــه ســری بــچـــه بــودم کـــتـــِـ بــابــامــو پــوشــیــدم کـــه مــثــلا ادای آدم بــزرگــارارو در بــیــارم خــلاصــه
بــعــد از یــه ســاعـــت کــوچـــه گــردی اومـــدم بــذارم ســرجــاش دیــدمـــ خــیــلـی کـثـیـفـِــ بـــردمــش تــــــو
حــمــوم انـــداخــتــمـش تــوتـــَـشــت،،بــا دســـت کــه شــســتــه نــمــی شــد لامصــب مـجـبـوری عــیــن پـــــتـــو
بـــا پــا بــپــربــپــر روش تـــا شــســـتـــه شـــد....
عــلاوه بـــر جــر خــوردن و چــروکــی وحــشــتــنــاکـــه کـــت ، کــتــک ســفــتــی خــوردمــــ ....
تـــنـــها خــوبــی کـــه داشـــتـــ ایــن بــود کــه کـــتـــه انـــدازه خـــودم شــــده بـــود ...
بــــععععـــلــه یـــه هــمچــیــن نــبــوغ بــالایــی داشــتــم مـــن......


میگن خان میبخشه خان علی خان نمیبخشه مصداق این خاطره منه!!ا امتحان داشتیم سر جلسه بودیم یه تعمیرکار هم اومده بود داشت شوفاژ کلاس رو درست میکرد!!!منم انواع شیوه مدرن تقلبی رو بکار بردم از تومار نیم متری گرفته تا کتاب باز کردن و ازین حرفا!!!یهو دیدم اون تعمیرکار اومد برگه منو گرفت برد داد معلممون گفت که تقلب کرده!!!معلمم منو بیرون کرد رفتم هر چار لاستیک ماشین تعمیرکارو چسبوندم به زمین تا دیگه از این غلطا نکنه

یه گودزیلا داداشمه سه سالشه. چمعه ما با خونواده خاله هامون رفتیم کوه همین که پیاده شدیم یه الاغ دیدیم گفتم خدایا این دیگه چه موجودیه آفریدی؟!یهو داداش گودزیلا گفت این الاغ هرچی باشه یه آدم سوارش میشه یا یه بار میاره اما تو خودت سربار مایی!!!عاغا کل فامیلامون تا برگشت خندیدن!!!راستم میگفت اما یه کم ادب لازمه!!!قسم خوردم دیگه با این گودزیلا نرم تفریح!!


یادش بخیر بچه که بودیم از دو روز قبل عید لباسهای عیدمون رو می پوشیدیم هی میرفتیم تو کوچه هی میومدیم تو خونه لباس رو در میاوردیم دوباره بعد 1 ساعت جیغ, من لباس عیدمو میخوام بپوشم.بیچاره مامانای زحمتکش.




چن سال پیشا یه خواب باحال دیدم.خواب دیدم:
یه مسابقه(مثلا) دو هستش که هرکسی با یه چیزی مسابقه میده.یکی سوار لامبور گینی و یکی پیاده و... .و اما من..... سینه خیز بودم!(نخند آقا نخند)جاتون خالی چه مسابقه ای بود!طرف با فراری قرمز رنگ میخواست ازم سبقت بگیره و هی من میپیچیدم جلوش نمیذاشتم بره!نکته جالب اینه که من در نهایت اول شدم!!
هههه خول و چل هم(در صورت بیان کردن یا اندیشیدن) خودتی



هميييين الااان اومدم خودمو واسه مخاطب خاصم لووس كنم بهش اس دادم اكه بعدا خر شدمو باهات ازدواج كردم „ يشب دير اومدي ديدي ميز غذا رو چيدمم و رو صندلي خوابم برده, شمعا هم آب شده چيكار ميكني (: باا كماااال خوونسردي ميكه هيچي ميرم خونه اون يكي زنم.

من: :||||
مخاطب خاصم: :)))))
اون يكي زنش : #$&*%!!!
مخاطب خاص شوخ طبع داريم مااااااااا؟؟؟؟!!!!




مـعلـم فـیزیکـه از درس نـخونـدنـای مـا کـُفری شـده بـود..!
شـروع کـرد بـه نـصیحـت کـردن و از خـودش تـعریف کـردن...:(((
گـفت:مـن رتـبم تـو کـنکور زیر ِ هـزار بـود،فـیزیک و ریـاضی بـالای شـصت هفـتاد زدم،بـدون ِ کـلاس و مـعلم خـصوصـی!!!
هـر رشـته ای دوس داشـتم مـیتونـستم بـرم..!
واقـعا بـاهـوش و نـابغـه بـودم...
یـدفـه رفـیقم از اونـور گـَفت:آقـا ایـنا کـه چـیزی نـیست دومـاده مـا وانـت داره!!!خخخخخخخخخخخخخ
کــلاس بــــــــــومــــــــب!!!!!!
مـعلمـه قـفل کـرد گـفت:مـنو بـاش دارم واسـه کـی از تـجربـه هـام مـیگم...:(((
جـمع کـرد رفـت...:)))





تـو دبـیرسـتان بـه این دخـترا چـی یـاد مـیدن؟؟
هـآ؟
داشــتم از جـلو دبـیرسـتان دخـترونـه رد مـیشدم...(بـطور اتـفاقی)
یـدف از کـنار ِ یـه اکـیپ دخـتر رد شـدم دیـدم یـکیشـون گـفت:
آقا پـسر خـواستی ابـرو هـاتو بـریز رو چـشات نور ِ آفـتاب چـشاتو اذیـت نـکنـه!!!خخخخخ
رفـیقاش تـرکـیدن..!!!
خـودمم دوس داشـتم بـخندم ولـی جـلو خـودمـو گـرفـتم...
سـریع عـقبو نـگا کردم گـفتم:قـیافـرو نـگا شـبیه آرنـجه بـُزغـالس!!!
رفـیقاش نـتونـستن جـلو خـندشـونو بـگیرن دوبـاره پـخی زدن زیـر ِ خـنده:)))
دیـدم یـکم دخـتره ی بـی جنـبه بـهش بـر خـورد:(((
خـعلی با ادب گـفتم :شـوخـی کـردم دخـتر خـانوم تـو قـیافـت شـبیه آرنجـه بـُزغـاله نـیست...شـبیه پـُشت بـازوی خـَره..!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
خـودمو دوسـتای اون دخـتره داشـتیم مـیمردیم از خـنده..:)))))))))
بـیچاره دخـتره حـرص داشـت از چـشاش مـیزد بیـرون...:)
وااای نـمیدونـید چـه حـالـی کـردم اون لـحظه!!!
اصـن حـس انـتقام عـجب حـالی مـیده:))!
الانـم دارم مـیرم ابـرو هـامو بـردارم:(((
خخخخخخخخخخ
شــــــــــوخــــــــی کــــــَلـــــــدم..!



وی کلاسمون زنگ تفریح داشتیم شعر میخوندیم از بابک جهانبخش و این چیزا بعد که جو رفت بالا و رسیدیم به مرحله آهنگای خارجی یهو یکی از دوستام دادزد((((بچها بیایین آهنگ جاستین بیبر روبخونیم))))))
عاغا منو میبینی .......
آستین بالا زدم.......
دندوناموتیز کردم.........
ناخونامو (سوحان صوهان سوهان....)زدم.....
رفتم تمام گچهای تخته رو برداشتم تمام لباسشو گچی کردم تازه تخته پاک کن رو تا ته کردم تواون حلق صاحاب مردش....کصافط....
به احتمال باشدت زیاد دخترا عمرا این حرکت منو لایک کنن..
ولی انصافا کسایی که تایید میکنن کارمو و میخوان بازم این حرکت تکرار بشه بکوبن لایکوووووو......





یادش بخیر!!
من :مامان ماما!! اون پیرهن قهوه ای رو میخوام!
ــ نه پسرم اون آبیه بهتره! بیشتر بهت میاد ! من هم در حالی که بغض کردم میگم باشه!
باز من : بابا بابا !! اون کفش قرمزه چقد قشنگه!اونو میخوام!
ــ نه بابا اصلا هم خوب نیس! مشکیه بیشتر بهت میاد !!
من هم باحالت گریه میگم باشه!!
منِ بدبخت : ماما بابا!! اون شلوار کتانه خوبه دیگه !!
مامان در حال دادن شلوار پارچه ای به من واسه پرو کردن میگه : اینو بپوش ببینم چطوره!
من در حال حرص خوردن . شلوار رو میپوشم .
مامانم رو به بابام : چقدر بهش میاد !! آقای فروشنده! همین رو ور داشتیم!!
این هم از خرید عید ما دهه هفتادی ها بود ، تو بــــچگی!! خخخخخـ..!!




یادش بخیر بچگی....عید بود رفتیم خونه خالم یکی دو ساعتی وایسادم هر چی نگاه شوهرخالم میکردم تا بهم عیدی بده نمیداد خلاصه ما پا شدیم که بریم خونه بند کفشامو که میبستم دوباره بازشون میکردم که دیرتر برم تا شاید شوهر خالم بهم عیدی بده اما نداد که نداد!!از اون موقع انقد بدم ازش میاد که نگو و نپرس




بـــا داداشــــم گـــرم صــحــبــت بــودیــم .... رســـیـــد بـــه یـــه تـــیـــر بـــرق،،،رُخــِــش ســمـــت مـــن بــود
یـــه دفــعـــه ششششــــتتتتـــللللــــقق قق کـــلـــه پـــا شـــد..
هـــرکــی ســـر صــحــنـــه بــود در دمــــ جـــان بـــاخـــت......
از بسسسسسسسسس دِرازه ایـــن ســـیـــبــیــل خــان ......



بروبچ.....میخوام یه اعترافی بکنم........اول قول بدین فکرنکنین گودزیلام......
راستش من بچه بودم عاشق جک وجونور بودم یه روز یه مارمولک از پشت جاکفشیمون پیداکردم دوستم از پشت سر اومد ازم پرسید داری چیکار میکنی؟ که یهومارمولکه رو گرفتم جلوش گفتم پپپپپخخخخخخ! بیچاره سکته روحی روانی کبدی کلیه ای ریه ای تیروئیدی قلبی و.....همه چی رو درجازد تازه بچه های دیگه روهم صدا کرد بیان ببینن........ خداشاهده یه هفته همشون منو بررسی میکردن ببین چی دستمه .....
باورتون میشه هنوزم که هنوزه وتقریبا پنج سال از اون اتفاق میگذره و یکیشونم الان بامن هم کلاسه وقتی کسی ازم میپرسه دوست داری چیکاره
بشی اون میپره وسط میگه این روانیه..... به مارمولک دست زده لابد الانم مارمولک داری بخونه دیگه ایشششششششششش!!!
اکنون قیافه من&&&&
قیافه مارمولکه^).....
سازمان حمایت از مارمولکای پشت جاکفشی@@(....
لایک=دوست داری آدرس افق رو بهت بدم؟




فتم انتشارات دانشگاه.
کمی عجله داشتم، فقط چند برگ کاغذ آچار لازم داشتم.
گفتم: دوست من چندتا آچار لطف میکنید؟
گفت: کاغد آچار باید بری از بیرون دانشگاه بخری. این کاغدا یارانه دانشگاست. واسه همینه هر برگ کپی 20 تومن میشه.
گفتم: خوب منم پولشو میدم که...
گفت: نه، بحث پولش نیست. اینجا فقط کپی میگیریم. کاغذ نمیفروشیم.
فکر کرده بود به همین راحتی کوتاه میام منم کم نیاوردم، توی کیفمو گشتم یه برگ آچار سفید پیدا کردم دادم بش گفتم: بی زحمت بیست برگ از رو این برام کپی بگیرین!!!!!
یعنی طرف داغ کرده بود در حد تیم ملی




مكالمه امروز منو بابام:
بابايي؟
-شلوارم تو اتاقه برو هر چقد ميخواي ور دار :|
خو پدرم شايد ميخوام بات درد و دل كنم :|
البته من پول ميخواستما :|




یکی از بی موقع ترین خنده های زندگیم وقتی بود که واسه داشمون رفته بودیم خواسگاری،جلسه هم رسمی بود و خونه ساکت. مادر دختره اومد تکیه بده به پشتی، پشتیشونم ناجور صدای قرچ قروچ داد! منم با تعجب نیگا کردم به آبجیم دیدم داره لبخند میزنه، آقا من دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم، فک کنم همه فهمیدن من خندیدم، تو دلم به خودم فش دادم، بعدش خودمو کنترل کردم لب و لوچمو جمع کردم




بله برون یکی از دخترای فامیل بود.یکی از بزرگان فامیل دوماد ی حرفی زد ک آره ما سرور شمائیم!!جاتون خالی بزرگ فامیل ما هم ن گذاشت ن برداشت گفت از قدیم گفتن هرکسی دوماد داره غصه خر نداشتن رو نخوره!قیامتی بود توصیف ناپذیر.هرکدوم از جمع دل و روده ب دست در ی ضلع افق محو شدن.



من دانشجوی پزشکی هستم .دیروزتوبیمارستان بودم یه گودزیلای7-8ساله اومده بودواکسن بزن خلاصه من استینشوزدم بالابعداون به مامانش گفت :مامان توبروبیرون.مامانش رفت بیرون بعدگودزیلاهه یه دویست تومنی مچاله شده گذاش تودستم !!!!گفت:خاله هرکسی یه قیمتی داره به جون خودم واقعاهمینو گف !!!بعدمن گفتم :دستت دردنکنه خاله اماماهم سنه شمابودیم به سیب زمینی میگفتیم دیب دمینی اونوق توقیمت هام دستته!!!اونوق چه جوری حساب کردی من شدم دیویس تومن؟؟؟گفت:عجب ادم دندون گردی هستی یه پونصدی هم گذاش روش!!!!!منم نامردی نکردمویه امپول گاوی بهش زدم!!!دی



چند روز پیش بود ک خالم امده بود خونمون نشسته بودم تو اتاق و طبق معمول مجید خراطها میخوندم یهو دیدم ی چیز پرید تو اتاق فکر کردم شهاب سنگ بود از اسمون امد بعد دیدم نخیر دختر خاله عتیقه من بود امد میگه اون اهنگی ک الان گذاشته بودی دوباره بذارر بهش گفتم اهنگ نبود خودم داشتم میخوندم مگه باور میکرد میگفت خالی نبد اخر واسه باور کردن ایشون کل اهنگهای مجید خراطها رو خوندم بعد ک تموم شد گفتم حالا باور کردی گفت از اولم میدونستم خودتی خواستم یکم واسم بخونی اون لحضه دلم میخواست با کش دختر خالم رو دار بزنم!!!!



عاغا ما دبیرستان بودیم هرروز با اتوبوس میرفتیم از در عقب سوار میشدیمو اذیت دخترا میکردیم بعد که رفتیم دانشگاه دیگه کلاسمون رفت بالا همش با تاکسی میرفتیم یه بار بعد از چند ماه که با دوستام بودم گفتم بیایید با اتوبوس بریم به یاد قدیما رفتم از در عقب سوارشم روم به سمت دوستام بود که بگم سوارشید که یهو بووووم خوردم به این میله هایی که جدیدا گذاشته بودن پخش شدم کف خیابون دیگه اتوبوسه واسش صندلی نموند چون مردم همه رو دندون میزدن دوستامم که افتاده بودن به جون اسفالت خوووو نخند خبر نداشتم از این میله ها زدن
دیگه ابنجوریییی




آقا من ترم ِ پیــش مــشــروط شــدم بــعد ، یه ماهــُ خــورده ایه مــوندم خــونه
همَشــم ساعــته ِ 6 صبــح بـــیدارم که اگــه یــوخ نامــه مشــروطی
اومـــد خودم بگــیرم هیــچی دیگه آقــا من همین دوشنــبـه پا شــدم
رفــدم دانــشگـاه ظهــر که برگـشـتم همــین که پامــو گذاشــتم تو
خونـه مامانـم گُـف نامــه مشــروطیت اومـد انقدم سر ِ ما کلآه نـذار |
یــنــی کَــف کردمــ از این شانـــسـه خوبــم : )))
خــدایا قــربونـت کــه انــقدر مــن خوش شانــسم :')
چــی بــگــم عاخــه ؟ ؟ ؟
اشــک تــو چــشم حلــقه زده . . .
هـــــــــعـــــــــی



امتحان داشتم بابام هی بهم میگفت درس بخون!
.
.
.
.
.
.
بعد یکی دو هفته بابام آزمون کارشناسی به کارشناسی ارشد داشت من همون حرفایی که بابام بهم میگفت رو عینا بهش میگفتم!نمیدونید چقدر حال میداد لامصب!




با سلام دوستان من يه كشفي كردم در حد...حالا حد چي بماند
ديدين بعضي از اين دانش اموزا سر كلاس ميخوابن ميدونين واسه چي؟(مديوني اگه الان بهم چيزي گفته باشي)
بعضي از دوستان ميگن واس خاطر اينكه شبا دير ميخوابن
در جواب همون بعضي ها بايد بگم ننننننننننننننننننه اينطوريام نيست طي كشفياتي كه بنده كردم معلمان گرام درطول تحصيل واقامتشون درخوابگاه شبها به خاطر بيدار ماندن بعد از ساعت خاموشي مجبور بودن سرپرستان گرام خوابگاه رو بخوابونن تا بهشون گير ندن به خاطر همين چون اينكارو زياد در دوران تحصيل انجام دادن وماهر و بسي خبره شدن و خودشونم خبر ندارن بچه هاي بيچاره هم در كلاس درس خودبه خود توسط همون معلم خوابونده ميشن (البت اول روميز بعد زير گوش)بعله تازه گير الكيم به بچه ميدن والله.......
(تماميه مراحل تحقيق واقعي بوده نمونه ي زنده هم دارم كه ميگم)
حالا ببينم كيا با من موافقن



سلیقه م به خواهر همه ی فروشنده ها نزدیکه !
میرم هر مغازه ای دست رو هر چی میذارم میگه اتفاقا من واسه خواهر خودم اینو ورداشتم خیلی راضیه :| :)))))



دیروز رفته بودیم خونه خواهرم اینا شیرینی بپزیم.این گودزیلاشون هی میرفت مشت میزد شیرینی ها رو میخورد مامانش هی دعواش میکرد این گوش نمیداد اخر سر هم یه سیلی ابدار نوش جان کرد قهر کرده بود جلو ما نشسته بود
خواهرم .. اگه با ادب بودی اینطور نمیشد
من .. اره باید به حرف مامانت گوش میدادی
گودزیلاهه هم ب من گفت..دو کلمه هم از مادر عروس!!!!!!
من 0-o
مادر عروس0-o
بقیه 0-o



عاغا این گودزیلای خونه ما امروز یه سالش شد همه چی رو تو خونه گاز میگیره ومیچره هر وقت هم که من میام پای کامپیوترمیاد میچسبه به من که بغلش کنم.....
امروزم اومده چسبیده به پام بغلش نکردم پامو گاز گرفت!!داد زدم برو پامو سوراخ کردی...با اب دهنت شلوارمو خیس کردی....
مامانش میگه امروز حموم بوده اب دهنش تمیزه!!
من0-o
زن داداشم...........
من دیگه میرم تو افق محو میشم





بعد 14 ساعت کوه نوردی رفته بودیم قله ی دماوند (بعله ورزشکارم تازه مراسم عقدمم اون بالا برگزار شد)خلاصه اون بالا بخاطره کمبود اکسیژن و فشار هوا و گاز گوگرد...روتون گلاب همه ی بچه های تیممون داشتن بالا می اوردن موقع خوندن خطبه عقدم به جای گلو گلاب گفتن عروس رفته بالا بیاره
بله یه همچین هم تیمیایی دارم من




خواهر زاده ی گودزیلام داشت کارتون می دید,بعد مامانم هی شیر آب آشپزخونه رو بازو بسته میکرد,خواهر زاده ی منم عصبانی شد گفت اه مامانی انقد شیرو بازو بسته نکن.یهو مامانم برگشت گفت ببخشید دخترم بفرمایید که دیگه لال شم...
من که نفهمیدم منظورش چی بود.فقط میخندیدم...




چند روز پیش مامان بزرگم اومده میگه پریسا اون مته تو بده....
میگم مان جون مته؟؟
میگه اره دیگه...با خنده گفتم باید بری ابزار فروشی...
میگه نیشتو ببند...خودم دیدم تو جامدادیت داری ...
اومدم کل جامدادی رو ریختم بیرون یه ساعت گشته میگه اهان پیدا کردم...
هه...فکر میکنید منظورش چی بوده؟؟؟
اتود....
تو اون لحظه میخواستم هماهنگ کنم مامان بزرگمو بفرستم افق...
بچه ها جا دارید؟؟؟





من توی مدرسه خیلی محبوبم!
بعد یه روز انتخابات شورای دانش آموزی توی مدرسه بود من 5 تا رای اوردم!!
نکته: من توی انتخابات کاندید نشده بودم و آرا جزو رای های باطله حساب شد :((
شخصیته محبوبه داریم؟؟



چند روز پيش با دختر خالم توي يه تاكسي نشسته بوديم توي ايستگاه منتظره يه مسافر كه بياد راه بيافتيم، يه اقايي هم جلو نشسته بود ، يهو ديدم ماشين داره حركت ميكنه ، منم شروع كردم به دست و پا زدن و داد زدن كه اقايي كه جلو نشستي ترمزو نگه دار ، من هي داد ميزدمو دست و پا ميزدم ولي ميديدم اقاهه خيلي راحت نشسته داره ميخنده ، دختر خالم هم داره ميتركه از خنده ، با داد پرسيدم چه تونه؟
مرده گفت : خانم راننده داره ماشينو هل ميده جلو تا تاكسيه بعدي بياد جاش
هم خندم گرفته بود بخاطر كارم هم داشتم از خجلتي ميمردم هم داشتم از دست دختر خالم كه ميدونستو هيچي بهم نگفت حرص مي خوردم
شانس اوردم جلو ننشسته بودم وگرنه با كله ميرفتم تو ترمز



دیـــــــــروز ظهــــــر خـــــــواب بــــودم دیـــدم گـوشیــــــم داره زنــــگ میخـــــوره...
نیگـــــــاه کـــــردم، شمـــــــاره نــا آشنــــــابـــــود ،جــــــواب کـه دادم یـه خـانــومـه بـود.
من:بــــــــــــــــــــــــــعـــله؟!
خـانـومـه:ســــــــلام خستـــــه نبـاشیــــــد،مغـــــازه آقـــای باقـــــــــری؟
من:0)
نـه خـانـوم اشتبــاه گـــرفتـی اینجـــــا خـونـــشونـــه!

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی