close
چت روم

خاطرات خنده دار خرداد ماه پرشین فان

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار خرداد ماه پرشین فان

موضوع : اس ام اس ,طنز نوشته ,داستان ,داستان طنز , | تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 زمان : 16:12 | بازدید : 581
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

مامانم بعد از یه عمر داشتن 1100 میخواست یه گوشی در حد 200 تومن بگیره خالم نه برداشته نگذاشته میگه آیفون 5 گولد هم تازه اومده گوشیه خوبیه مامانم میگه حالا چنده میگه چیزی نیست 3 میلیون.
مامانم: :|
من: -_-
خاله ی محترم: :d
سازنده 1100 : :| :| :|: |: |:





یه روز با پسر خالم رفتیم کاخ سعد آباد پسر خالم یه چینی یه رو دیده می گه hi چینی هه هم جوابشو می ده ... بهد چینیه می گه
What is your name ؟ پسر خالم در جوابش می گه:
yas yas
آقا همه زدیم زیر خنده . چینیه که فهمید این اینگیلیسی بلد نیست راه شو کشید و رفت تازه بعدش پسر خالم برگشته می گه : چه قدر اینا خنگن انگیلیسی هم بلد نیستند


دیروز بابام تو پذیرایی خوابیده بود.منم گفتم تا خوابیدس اون کولر را روشن بنمایم [ یه همچین آدم خبیثی هستم من ]
خیلی شیک همه در و پنجره هارو بستم،داشتم دنبال کنترلش میگشتم (دکمه ی کولرمون خرابه) که بابام چشمشو باز کرد و گفت: کور خوندی.کنترل تو جیب منه.
یهو پاشد وایساد میگه: نه! من نمیتونم یه آم مفت خور و با کولر نازنینم تنها بذارم :/
رفت فیوز و زد برق کل خونه رو قطع کرد اومد خوابید :(
همون پنکه روهم از دست دادم :(
ینی بابای من ب روباه مکار گفته زرشک !
سلام...
اینحا خونه ی ما شبیه کوره داغه
ما داریم آتیش میگیریم
آی لاو یو پی ام سی *_*





یه بار با بابام رفته بودیم یه جا کار داشتیم، من سردم شد اَ بابام سوییچ ماشینو گرفتم و پریدم تو ماشین.
یهو یه پارکبان اومد گفت خانوم یا پول بده یا کارت یا سوار شو برو وگرنه جریمت میکنم و اَ این چرت و پرتا
منم زنگ زدم به بابام ( کیف پولم همرام نبو) گفتم چی شده بعد گفت: من کار دارم نمیتونم بیام خودت یه کاریش بکن
منم به پارکبانه گفتم اینجوریه گفت پس سوار شو برو. منم گفتم: من هنو ۱۸ سالم نشده گواهینامه ندارم یارو گفت من نمیدونم به من مربوط نیس
منم لج کردم رفتم تو ماشین درو قفل کردم هندزفری هم تو گوشم نشستم تا بابا جونم بیاد
یارو اینقدر حرص خورد:-)




يه بار کارنامم رو خراب کرده بودم، به يه مرده تو خيابون قضيه رو گفتمکه بياد خودشو پدرم چا بزنه کارناممو بگيره،يارو قبول کرد رفتيم کارنامه رو گرفتيم،يهو جلو مديرو ناظم زاااااارت خوابوند تو گوشم که اين چه وضع درس خوندنه؟!
منم زارت يه دونه زدم بهش گفتم به تو چه
ناظم گرخيده بود گفت اينا ديگه کين؟يارو کمربندشو در اورد افتاد دنبالم تو حياط مدرسه...خلاصه ديگه از اون به بعد کارناممو ميدادن به خودم...




عاقا اون روز با دوست دخترم کافی شاپ قرار داشتم، خواهرمم بردم. رفتیم نشستیم، 2 دیقه نشده اینا جوری به هم دل و قلوه میدادن که گویی 10 سال رفیق فابن :|
منم که طیق معمول دکمه بودم.
گذشتو شب برگشتیم خونه، لباسامو عوض کردم نشستم پا PC خواهرم اومد، نه گذاشت نه برداشت گفت با این یارو بهم میزنی وگرنه خودتم گم میشی با همون عشقت زندگی میکنی، از شامم خبری نیست؛ به ثانیه نکشید خانوم اس داد مُردشور خودتو اون خواهرتو با هم ببرن بی لیاقت، دیگه اسم منو نیار.
تازه اون موقع معنی واقع عروس و خواهر شوهر برام تداعی شد، اومدم برم فیس بوک دیدم کامپیوترم هنگ کرده دیگه سخت افزاریم خاموش نمی‌شد :|
من :|
PC :|
خانواده سلامت :|
خواهرم :{|
دوست دخدرم :{|
دفتر ازدواج طلاق محلمون =))))))
یه سوال فنی: اینا که داشتن با هم دل و قلوه داد و ستد می‌کردن، پس چی شد یهو؟ :))))))))))))))))))))))))




تاحالاازاین کاراکردین؟؟؟
دوم راهنمایی بودم امتحان داشتم.معلم گفته بودکه اگه نمرتون کم بشه فاتحتون خوندست.
منم که برگم سفیدبود:-((((((
نمیدونستم چیکارکنم.یهویه فکری به ذهنم زد...:-))))))
آخربرگه نوشتم:خانم توروخداکمکم کنید.یه راهی بگیدکه من بتونم خودموبکشم وازاین زندگی خلاص بشم.بابامینادارن ازهم جدامیشن.آخه گناه من چیه...............
آقااون سال اون درسوشدم 20 :-)))))))))))))))))
امتحان کنید که جواب میده هاااااااا



اغا من روز18دی امتحان پایان ترم داشتم.شب امتحان هم تا 5صبح بیدار موندم وخوندم اولین باری بود اینقدر درس میخوندم. ساعت 5 خوابیدم که 7برم دانشگاه اخه امتحانم 8 بود.چشتون روز بد نبینه صبح با صدای بابا بیدار شدم میگم ساعت چنده میگه 8. خودتون تصور کنید حالمو.زدم زیر گریه که چرا خواب موندم و من ترم اخرم دیگه رام نمیدن تا خود دانشگاه گریه میکردم داداشم با سرعت نور منو رسوند رفتم تو مراقب دم در نشسته بود منم با گریه خالی بستم که از شیراز اومدم و اتوبوس تو برف موند اونم گفت اشکال نداره شماره صندلیت چنده؟ باهم رفتیم ببینیم دیدم اسمم تو لیست نیست باز گریه کردم اومد کارتمو دید یه نیگا به کارت کرد یه نیگا به من یه نیگا به لیست گفت خانوم حالت خوبه؟ امروز 17. تو امتحانت فرداست برو برو خونتون بگیر بخواب ومن بعد از شنیدن حرفش به سرعت نور در رفتم تا اخر امتحانات هم از دستش متواری بودم. تا اخر امتحانات هم دیگه درس نخوندم همون روش من در اوردی بیتره.نمیدونم این بچه درس خونا چجوری زندگی میکنن والا




اوایل سال تحصیلی بود! دوتا از همکلاسیامون مدام واسه هم کری میخوندن! یروز زدن دکوراسیون همو پایین آوردن! هیشکی هم کلاس نبود!اومدیم کلاس دیدیم بعله!یکیشون اون یکی رو خفت کرده!داری واسش شاخو شونه میکشه!کار رسید به فحش وفحش کشی!
اولی:خیلی کصافطی
دومی:خودت کصافطی
اولی:فکر کردی با خر طرفی؟
دومی: خودت با خر طرفی!!!!
مام همینجوری هنگ کردیم!و همینطور اولی ادامه میداد که فکر کردی با گاو طرفی دومی هم میگفت خودت با گاو طرفی!بعله!مام زمینو گاز میزدیم!با همچین آدمایی ما همکلاسی بودیم!



دیـــروز ،خـــونه رفـــیقم ایـــنا مــــک بـــود؟!!
بـــعد مـــنم داشـــتم مـــیرفتم خـــونشون!!!
تـــو راپـــله ی مـــجتمعشون (آســـانســور خـــراب بـــود) داشـــتم مـــیرفتم بـــالا یــــدف چــــشتون روزه بد نبـــینه چـــشمم افـــتاد بـــه یـــه دخـــتره
هـــم ســن و ســـالـــه خــــودم.....
عـــاقا ایـــن دخـــتره :
چـــشاش ســـبز خـــمار (چـــش ســبز خــیلی دوس دارم)،قـــد مــتوسط،مـــوها طــلایی!!! خـــلاصه هـــمه چی تـــموم!!!بدجـــور تـــو دل بـــرو بـــود دخـــتره...
یـــه لـــحظه شـــل شدم ســرعتمو کـــم کردم بـــعد یـــه لـــبخند کـــوچولو بــش زدم:))))
اونـــم یـــه کـــوچولو خـــودشــو مـــهربـــون نـــشون داد:)
کـــم کــم داشـــتم بـــه عــــــشـــــق در یـــک نـــگــاه ایـــمان مــیاوردم...
واســـه ایــنکه یـــه چیزی پـــرسیده بـــاشـمو دســـته خـــالی نـــرم
الــــکی پــرسیدم:بــبخشید خــانوم اینجا طبــقه چــندمه؟؟؟
دخـــتره گــفت:مــــگه کـــوری؟؟؟رو دیـــوار نــوشته دیگـــه!!!
مـــنم قـــانع شـــدم سرمـــو انـــداختـــم پـــایین راهـــمو ادامـــه دادم:(((
عــــشق در یـــک نـــگــاه کــجا بود...؟؟!!!




قـا یه روز مـن با دوســتم داشتــم میــرفتــم استــخر دیــرمــونم بـود!!!
بند کفـش دوستــمم بــاز شــده بــود
مــا داشتــیم عیــن اســب میــدویدیم کــه به اتـوبـوس بـرسیــم !!
هـمینـطور کـه داشتــیم میـدویـدیــم رسیــدیم بـه یـه دختـــر ِ سانتــــــی مانتال منــم بیــخیال استــخر مستــخر شــدم اروم اروم قــدمامــو برمیــداشتــم بعــد داشتــم فکــر میکــردم چطــور لبخــند ژکــوند بزنـم دندونام معلــوم باشــه یا نــه؟؟؟
این دوســت من همــچنان عیـن اسب داشــت یورتمــه میرفــت منــم رسیــدم کنار دختـــــر ِ
هیچـی دیگـــه اومدم لبخــند بزنــم دوستــم از پشــت در حالی کـ ســرش پایین اومـــد بهــم خــورد محکـــما
همچــــــــــی م گفــ : آآآآآآآآ خخخخخخ
برگشــتم بیــخال دختــــر بشــم ایـــــن خــــر مگس معــــرکه ((دوستـــــم)) تعادلشــو از دســت داد بنــد کفشــش زیر پاش افــتاد مثــلا اومد از افتادنش جلــو گیری کنه بــا کـــله رفــ تو فضـــای سبــز اون کنـــارا !!!!
حالا دخــــتر ِ خنــدش گــرفته بود هووواراتاااااااااا رفیــق ما هــم سرخ شـــد بود اینهوووو لبــــو
تو همـــین هیــری ویـــری اتوبـوس از کنــارم رد شــد
بـــرگشتـــم بــه دخـــره گفتم : ایییییــی تو روح پـــدرتـ
دختــــــر :چـــــــــی با من بودین??o_O
حالا من نمیدونستم چطور جمش کنم گفتــــم : اوووم نـــه بــا دوستــم بووودم :) بعععععله
دوستــــم : با مـــن بودی؟؟؟؟
مـــن :|
مـــــن : نـــه با خودمــ بودم :) بععععله
خلاصه ما هــم اون روز سیـــنه خیــز رفتـــیم تا اســتخـــر




اوايل همين ترم بود كه يكي از همكلاسيهام چندروزي گير داده بود كه ميخوام باهاتون صحبت كنم منم همش مي پيچوندمش كه بيشتر بياد سراغم بلاخره يه روز اومد حرفشو بزنه...
منم به خودم مغرور شدم وسط حرفش پريدم گفتم من قصد دوستي يا ازدواج با كسي ندارم !!
خجالت كشيدو گفت شما كه خيلي خوبيد ولي من ميخواستم با دوستتون سحر بيشتر آشنا بشم...
منو میگی :|





راز بقا داشت حیوونا رو نشون میداد میگفت:
“شاید چهره این جونده ی برایتان اشنا باشد …
” مادرم گفت عهههه اره شبیه پسر منه! عباس کی ازت فیلم برداری کردند؟
من:|:|:|
جونور:))




این خواهرم بود گفتم نابغه است؟
بچه گیاش توی یکی ازین برنامه کودکا فک کنم دزد عروسکها بود دیده بود که یارو چندتا ماده ی رنگی رو باهم قاطی کرده زده به صورتش کلی مو دراورده.....
اینم رفته بود اب هویج و زردچوبه و زعفرونو نمک و اب شیر وخلاصه هرچی تو خونه بود قاطی هم کرده بود بعدم دیده بود کف نمیده(چون اون که تو فیلم بود کفم میدادا حباب داشت) گرفته بود یه قاشقم پودر لباسشوئی ریخته بود توشششششش
یه مرغی هم تو خونه داشتبودیم پاهاشو بسته بود هی میمالید به اون قسمت پاش که مو نداشت هی میزدش میگفت کصافططططططط چرا مو در نمیاری عوضی اه اگه امشب کبابت نکردیمممممممم
مرغه قانقاریا گرفت طفلکی!!!!
گفتم نابغه است اونموقع12ساله اش بود.......


امروز صبح که از خواب بیدار شدم رفتم تو حال دیدم خواهر 6 سالم داره صبحونه میخوره. رفتم پیشش گفتم داری چی میخوری ؟؟؟ اونم با کلی ذوق گف : تخم مرغ شتر مرغ میخورم !!!!!
من: ))))))) :
خواهرم: ^.^
دیگه واقعا جاش بود سرمو بکوبم به دیوااااااااااااااااااار!



این خواهرگودزیلای من اون روز داشت تلفنی با عمه ی گرام صحبت میکرد که یه سوتی داد درحد خنده های کفاشیان میخواست بگه سرامتحان بایدبیشترازیک ساعت میموندیم اومد باکلاسش کنه برگشت گفت:شصت دقیقه الی یک ساعت باید میموندیم!!
عمه امO_o
خودش بعد از فهمیدن سوتی*_*
مدیونین اگه فکرکنین من نصف میزو جویدم از خنده!!!




توو خیابون وایساده بودم که یه دختره اومد از من پرسید :ببخشید ساختمان پارسیان کجاست ؟
بهش گفتم :اون ساختمون بلنده رو میبینی اونطرف خیابون .اون ساختمون پارسیان هستش .
دختره گفت :یعنی باید برم اونطرفه خیابون ؟.
من:نه نمیخاد تو بری اونطرفه خیابون .میخای ساختمونو بگیم بیاد اینطرف ؟!!!.
دختره :خفه شو بیشعور ....یعنی من بی عقل هستم ؟!!!منو مسخره میکنی ؟.
من :تو دیگه به مسخره کردن احتیاج نداری .تو خدادادی مسخره بدنیا اومدی ..
توو همین جرو بحثا با این دختره بودم که یه دختره دیگه از راه رسید
از من پرسید :ببخشید آقا مستقیم کدوم طرفه ؟
من :یه ذره برو جلوتر بپیچ سمت راست .... همونجاست .
دختره:خیلی ممنون :| :))))
خدایا من از خاکم و به سوی تو بازمیگردم :|




دیروز دوستم اومده بود خونمون مثلا درس بخونیم ...
بعد نشسته بود واسه من داستان تعریف میکرد .
وااااای رویا دوتا پسر رو موتور نشسته بودن انقد این پسرجلویه گنده بوداون عقبیه شده بود عین عکس رو پیرهنش .^_^
اصلا این دوتا عین چای و چاپلین بودن @_@
من:جااااااانم مطمئنی چالی و چاپلین دو نفرن !!!!!!
مدیونید فک کنید منظورش لورر و هاردی بودااااااااا



بچه ها این دختر گودزیلای ما 5 سالشه(بچه ی خالم) دیشب قرار بود بریم پارک هی گریه میکرد میگفت من لباسم خوب نیس . مدل موهام خوب نیس . کرمم رو نیاوردم . عطر فرانسوی نزدم خلاصه دیوونمون کرد
منم اعصابم خراب شد بلندش کردم گفتم ببین من میرم اماده میشم تا دودقیقه دیگه اماده نباشی همه میریم پارک تورو با بابام تنها میزارم گازت بگیره خودمم میندازمت تو قابلمه میپزمت بعدشم یه قابلمه برداشتم دنبالش کردم اینقد گریه کرد که از حال رفت
به نظرتون حلالم میکنه *-* ^_^
نکته. هرکی لایک بزنه دل یه بنده خدارو شاد کرده پس یه دل منو شاد کن خیر امواتت خخخخخ





امکان نداره سر جسله امتحان این جمله را تا حالا نشنیده باشی!............
همگی سراتون روی برگه ی خودتون باشه!هرکی سرشون برگرده برگشو میگیرم!با کسی هم شوخی ندارم!"به سلامتی همه مراقب های عزیز که می خوامسر به تنشون نباشه!خخخخخ"



مهمون اومده بود خونمون منم امتحان داشتم ، یه بچه شون ، دیوارو راست میرفت بالا ،یکی دیگه هم نسبتا آروم بود،
اونی ک آروم بودُ آوردم تو اتاقم گفتم: نگار خسته نیستی؟؟
گفت: خابم میاد..
منم گفتم: خب برو ب مامانت بگو برین خونتون راحت بخابی...
اینم رفت به مامانش گفت،
از تو پذیرایی همچنان که داشت فرار میکرد بلند گفت هه هه به مامانم گفتم!
من :|
نگار :)
مامانش :0



خالم دبیر ادبیاته، یه روز داشتیم باهم برگه های امتحانشو تصحیح میکردیم رسیدم به این سوال :
معنی بیت زیر را به فارسی روان بنویسید:
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت/ به در آی تا ببینی طیران آدمیت
طرف اینجوری معنی کرده بود :
ته ران مراغ را دیدی و شهوتی شدی ، اگر ته ران انسان را میدیدی چکار میکردی ؟؟ :| :| :|
من :|
شاعر :|
ته ران مرغ :|
فدراسیون ادبیات فارسی :|
خالم :D
آخه از کجاش در آورده این معنی رو ؟؟؟





تو پارک یه دختر سانتــــــی مانتال دیــــدم رفتم تیــک زدن
مـــن : سلام چــــه هوای خوبــــی نـــه؟؟
دختـــره : آره هوای خوبــــیه
مـــن : چقــــــدم رمانتیکـ ـ فضــا ۰ـ*
دختـــره: امــــرتون آقا ؟؟
مـــن : با مـــن دوس مـــیشی؟؟؟
هـی گفت نه , من شرایطــم به درد دوستی نمیــخوره !!!
تـــو همیـــن صوبتـــا بووودیم
یه ربــع نگذشته بود یـــه یارو هیکــــلی سیبیل کلفت اومـــد سیـــم جـــیم !!!
منـم کــه اینــکاره , بهش گفتم : ای بـاوا ایــن دختـــر ســـرطان داره , نمــی دونه خــودش , به مــن وابســـته شــده , مــی خوام آروم بــراش حــل کنــم جــدا شیم کــه ضربه روحــــــــــــــی نخــوره طفلــــی
یارو گفـت : دختــــــره من ســرطان داره بــی پـدر ...
هیچـــی دیگــه همــونجا جـان بـه جـان افــرین تســلیم کــردم :(



عاقا با خانواده رفته بودیم سر مزار و من یه گوشه واسه خودم واستاده بودم که یهو یه دختر بچه اومد ازم پرسید عمو فندک داری؟؟منم که به جون شما بچه مثبت گفتم نه عمو جون ندارم..حالا دختر خالم مارو ضایع کرده میگه بیا عزیزم من دارم...اصن چه منی میده دختر فندک داشته باشه اخه
من:(((
دختر خالم:)))
سازمان مبارزه با مواد مخدر:|||


خاطرات امتحانات این ترم من:
يه مراقب داریم اولش فکر میکردیم بنده خدا چشاش چپوله اما کاملا کاملا کاملا ما در اشتباه بودیم, الان بهش ميگیم رونالدينيو و باهاش رفیق شدیم.
سمت دخترا رو نگاه میکنه به من میگه تقلب نکن !
تو چشای من زل می زنه اما برگه دخترا رو میگیره!
خيلى تكنيكیه لامصصصصصب
انگار تو دانشگاه نیوکمپ بارسلونا مراقب بوده کصافط خیلی حرفه ایه!!!!
اما جدیدا یاد گرفتم هر وقت تو چشام زل میزنه با خیال راحت تقلب میکنم!!
فردا آخرین امتحانه دلم براش تنگ میشه



عاقا ما يه فاميل داريم چاقه.مادرش تصميم ميگيره برا اينكه لاغر شه بفرستتش ورزش حالا چي كاراته!هيچي ديگه بعد از كلي خريد لباس و فلان و بسار اين ميره باشگاه.عاقا مربيم نامردي نكرده همون اول گفته بيا مبارزه با كي يه كمربند مشكي!(احتمالا ميخواسته آب بنديش كنه)اينم ميره يه دو تا حركت ميزنه يه دفه حريفش يه لگد ميزنه تو شكمش اينم يه جوري ول ميده كه كمربند مشكيه ناك اوت ميشه.حالا شما فرض كنيد تو لحظه چند نفر از هم باشگاهياش از خنده چاه نفت حفر كردن
آخه فاميل گل من مي خواي كاراته غذا نخور قبلش يا حداقل يه دس به آب برو تا ضايع نشي




يه روز تو مدرسه ، كف كلاس ، صابونى كرديم كه اگه معلم اومد ليز بخوره بيفته زمين ، يهو ديديم يكبس درو مى زنه . نفسا حبس ، شتلق. نگو سرايدار مدرسه بوده داشته شير مي اورده. تمام شيرا روش ريخته بود ، خلاصه حدود يك ماه كل مدرسه رو ما تميز مى كرديم '



با دوس دخـدرم رفته بودم پارک بعد دیدم بابام داره زنگ میزنه ...
با صدای خوابالود گفتم : بلــــــــــــــــــــه ...
گفت : سلام بابا کجایی ...
با خمیازه گفتم : خونه خوابم چطور ...
گفت : هیچی داشتم رَد میشدم دیدم یه ماشین دقیقا مثل ماشین تو بغل پارک گذاشته بود نگران شدم ...
عاخه از گلگیر تا در عقبو زده بودن ...
من گفتم نه بابا من خونه خوابم بای ...
منو میگی رنگم پرید ! سریع دست طرفو گرفتم دویدم سمت ماشین ...
همین که رسیدم دیدم بابام وایساده ...
هیچی دیگه معرفی کردم : بابا نازی ، نازی بابام
الانم متواریم ...
کسی جایی واسه خواب داره :| !!




عاقا رفتیم خاستگاری؛ سکوت همه جارو فرا گرفته بود؛ ییــــــــــهو مامانم با یه حرکت انتحاری جفت پا اومد تو افکار همه و پرسید ببخشید دختر خانمتون متولد چه سالی هستن؟!!!!!!!!!!!!!!!
بعد گوشیشو درآورد و بعد از چند دیقه حساب کتاب، برگشت گفت ببخشید مزاحم شدیم ما میریم یه دوری بزنیم و برگردیم :|||||
کل جمع دکمه بودیم تو اون لحظه، رفتیم بیرون مگم پس این دیگه چجورشه مادر من؟!!
خعــلی شیک و مجلسی برگشت گفت دختره متولد سال موشه بدرد نمیخوره، یه دختر برات پیدا میکنم متولد سال خوک باشه یا حداقل سال گاو یا مرغ!!!!!!!من O.o
بابام O.o
مامانم :))
خوانواده دختره :((((((
صور فلکی :|||||||||||||||||||
خوک :)))))))))))
گاو :))))))))
مرغ :))))))
موش :(((

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی