close
چت روم

خاطرات خنده دار دی ماه 92

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات خنده دار دی ماه 92

موضوع : اس ام اس ,اس ام اس خنده دار ,طنز نوشته , | تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392 زمان : 3:20 | بازدید : 408
نویسنده : عباسعلی امینیان | نظرات ()

 

 

 

اقا ما تو دبیرستان که بودیم یه خانم ناظمی داشتیم که تو تصادف چشماش چپ شده بود.هر وقت من تو مدرسه میرفتم پیشش صدتا ادرس باید میدادم تا منو یادش بیاد و هی میگفت بیا نزدیکتر من نمیبینمت.الان درسم تموم شده بعد 5 سال منو تو خیابون میبینه از سه فرسخی نیشش باز میشه. الان همش به این فکر میکنم این داشت ما رو اسکول میکرد یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

عاقا ما یه گربه داریم البته تو خونه نمیاریمش زیاد...این گربه هم همش سیریش میشه که بیاد تو...اوایل نمیتونستیم بندازیمش بیرون ولی تازگیا به یه فناوری رسیدیم که گربه سریع و بدون درنگ میره بیرون:>
و اما فناوری اینه که داداشم با گوشیش اهنگ Eminem رو میزاره:>>>>>
بیچاره لوییس<اسم گربمه >همچین فرار میکنه که پشتش گرد و خاک بلند میشه!!!!!!
بععععله همچین ادمای جلبی هستیم ماااااا

.

.

.

سر کلاس بودیم
معلممون (معلم دینی) داشت از کم سعادتی ما میگفت گفت اونایی که شهید شدن سعادت داشتن ، ولی ما چی؟؟؟؟؟
یکی از بچه ها گفت: موهامون خیسه و زیر دوشیم
خدا بیامرزش دیگه بعد از اون روز سر کلاس نمیدیدیمش!!!!

.

.

.

توی شرکت پشت میزم نشسته بودم یه شارژ رو تو گوشیم وارد کردم گذاشتمش رو میز. سرمو گذاشته بودم رو میز که یه مراجعه کننده اومد داخل دیدم لبخند میزنه بهم نیگا میکنه منم مثل یه دختر متشخص و مغرور اخم کردم بهش بعد از تموم شدن کارش همکارم گفت دیوونه این چیه رو پیشونیت دست زدم دیدم وااااای شارژ چسبیده بوده فرق پیشونیم
دیگه اقا غلام اومد با جارو منو جمع کرد از وسط :)))))
.

.

.

داداشم میگه:
یه روز دیدم دختر همسایمون تو دانشکاه پیش دوستاشه.
گفتم بزار اذیتش کنم.هندزفری رو گذاشتم و رفتم پیشش و مکالمه ای صورت گرفت.به این شکل.
من:سلام
دختر همسایمون:سلام
-
خوبی؟
-
به لطف شما
-
میای بریم استخر؟
-
خفه شو بی ادب
-
منم هندزفری رو در آوردم و بهش گفتم با منی؟
هیچی دیگه ... الان 2 ماهه داریم تو افق و عمود و مورب دنبالش میگردیم
خونوادش نگرانن

.

.

.

زنگ زدم مخاطب بی نهایت خواصم که فوق العاده دلم براش تنگ شده
برگشته میگه الهام بانو ؟؟
من : جونم آقام ؟؟
کامران : الی تو خیلی دختر خوبی هستی ,قول میدم بچه دار شدیم کمکت کنم تو کارا
من : ام م م م مثلا چطور ؟
کامران : خو تقسیم وظایف میکنیم
تو بشورشون :))
بهشون درس بده :))
بخوابونشون :))
حمومو آب بازیشونم با من @@
من : کامران ن ن ن ن
کامران : خخخخخ خوب من شهربازی هم میبرمشون , البته فقط به خاطر تو
من : کامران جرأت داری بیا خونههههه
کامران : نمیام نمیام نمیام ازتم نمیترسم
دیوونه دلم برات تنگ شده امضا =الهامت

.

.

.

آقا ما تو همسايگيمون يه ميوه فروش داريم ، ي روز دكتر داروخونه بقلي ازش خواسته بود 2 كيلو خيار بده خونشون ، اونم دوكيلو بادمجون تو نايلون مشكي فرستاه بود خونشون .
در پاسخ اعتراض آقاي دكتر ا، گفته بود : «خيار نداشتيم مشابهشو فرستادم !!!»
عمراً آقاي دكتر تا اين حد قانع شده باشه !!!

.

.

.

اقا یه روز تو پارکینگ خونه یکی از دوستام ساعت 7 صبح داشتیم فوتبال بازی میکردیم و اونم اپارتمان 4 واحدی!حالا ما هم داشتیم تق تقق سر صدا می کردیم یه پیرزنه با یه قیافه خواب آلود اومد پایین یهو اربده زد اهای دزد دزد...!یهو دوستام فوری گفت دزد چیه باو من طبقه پنجمم پیرزنه گفت نه شما ها پنجم نیستید من میشناسم گفت باو من چمنیم گفت اهان تو چمنی نا جوان مرد! ((حرف زدن تو حلقتون!))به پدرت می گم اصلا تو چمنی ((با اشاره به من)) اون دیگه چه خریه؟منم فوری گفتم منم نقدعلیانم!
پیرزنه:|: :| :| :|
من:(:
دوستم:=))
توپ فوتبال:D:
هیچی دیگه پیرزنه سکته کرد مرد روحش شاد و یادش گرامی باد!

.

.

.

پنج دقه مامانم اومد بالاسرم که براش برم تو یه سایتی.......
اینترنت ماهم که خدای سرعت.......^^
حالاصحبت های من ومامانم درطی همون پنج دقیقه:
-:
سیما چی بایدپربشه تابیاد؟؟(یاد قدیما که یه مسطتیل سبزرنگ باس پر میشد)
من:مامان اون دایره سبز کوچیک کنار صفحه که داره می چرخه هروقت وایستاد تموم میشه!!
مامانم:حرکتش کمتر شد .....
دیگه داره وایمیسته.....
مامانم:سرش گیج رفت الان میوفته....
ازمیدانش خارج شد.....
اصلا من میرم بخوابم اومد خودت ذخیرش کن.....
*
کلا هیچکی تو خونه ما بجز خودم نمی تونه بیش تر از نیم ساعت با اینترنت سر کنه ....
نه که خیلی پرسرعته واسه همین میگم......
مدیونید اگه فکر کنید سرعتش پایینه ^_^

.

.

.

اولین خاطره مال ابجیم و ابرگودزیلاشه!
نفس خالش:مامان یکی از دوستام تو مهد دوتا انگشت پا نداره!چلااا؟؟
ابجی عزیزمم مثلا خواست بهش ی جوری بگه تا بفهمه!
توضیحو داشته باشین...
ابجیم:شاید وقتی خدا داشته دوستتو درس میکرده خوابش برده! یادش رفته دوتا انگشت دوستتو عسیس دلم :)))
نفس خالش:ماااااماااان خدا رو مسخره میکنی؟؟؟؟^O^
نخییییییرم حتما مامانش با داداشش عروسی کرده!!!!
ابجیم:O_o
من:O_o
دکتر ژنتیکمون:^_^
خانمااا و اقااایونی که فهمیدن گودزیلاها ژنتیک پاس کردن لایک مرحمت بفرمایند...اونایی که نمیدونستن هم مجازن!^_^خخخخ

.

.

.

اقا یه چیزی که همیشه خدا فکر منو مشغول می کنه اینه که چرا وقتی سوار اتوبوس یا مترو می شم همه اونایی که رو صندلی نشستن یا تو همون ایستگاهی که من قراره پیاده شم پیاده میشن یا ایستگاهای بعدترش
امکان نداره محض رضای خدا یکیشون زودتر بلند شه بره یه ذره هم من بشینم
شمام همین حسو دارین ایا؟
.

.

.

دوستم برگشته ازم میپرسه خارجی ها
هم 9ماه طول میکشه بچشون بدنیا بیاد؟
یعنی داغون شدما...
.

.

.

اقا خدا اموات همه رو بیامرزه.بابا بزرگه من که فوت کرد روز سومش همه نوه ها نشسته بودیم داشتیم اعلامیه فوت هایی که میارن که ازطرف فلانی اینا رو جدا میکردیم.تو شهرمونم بابابزرگ من سرشناس بود یا عالمه از این کارتا اومده بود.بعد من نشسته بودم و دخترخاله هامو پسرخاله ها و یه اقایی که زیاد نمیشناختمش فقط میدونستم راننده شوهرخالمه.اقا همش زیر دسته من می اومد از طرف رضا نوروزی.
اقا اخر اعصابم خورد شد داد زدم رضا نوروزی کدوم خریه.همش اسم این زیر دستمه.دیدیم همه سرخ و سفید شدن.اخر همه فحش ها فهمیدم رضا نوروزی راننده شوهرخالمه.یعنی انقدر واضح فحش داده بودم جای هیچ گونه عذرخواهی نبود.تا چهلم بابابزرگم ایم جلوم سبز میشد سه متر خم میشدم واسه عذرخواهی.
واسه غافل گیری اموات صلوات :|

.

.

.

اون روز پسره توخیابون موهاش تا کمرش بود عشوه ش دل همه رو برده بود!!!!!!!!!
یه پسره هم نه گذاشت نه برداشت با صدای بلند گفت مردم از این به بعد جای "قسم به گیس مادرم" باید بگن "قسم به گیس برادرم"!!!!!!!!
ملت کف کردن اصن.دمش گرم خدایی!
.

.

.

مامان من کلا آدم مهمون نوازیه...واسمون مهمون اومده،بهشون میگه:
شلوارتونو در بیارید!!!!!!!!راحت باشین!!!!!

.

.

.
دیشب ساعت 3 پسر خاله خُل من زنگیده بهم
منم با یه قیافه اینجوری گوشیم نگاه کردم (-_-)
بعد چن دیقه اس داده : " جریان چیست ؟"
من: خاک تو سر روانیت ! ساعت 3 صبح اس دادی منو از خواب نازنینم بیدار کردی که اینو بگی خُل وضع ؟؟
پسرخالم: خاک تو سر عمت بی ادب , زود باش بگو جریان چیست ؟؟
من: جریان اینه که اگه فردا صبح دستم بهت برسه دونه دونه موهاتو با پیچ گوشتی فِر میکنم ^_^
پسرخالم: اوه اوه , چقد عَـصَـبـیَـن مردم ؛ اصن نمیخاد بگی جریان چیست ,
خودم میگم : ب مقدار فشاری که از یک سیم در واحد زمان میگذرد جریان میگویند!

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

اعلانات اعلانات
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93 ( سری دوم )
طنز طنز نوشته های خنده دار مرداد ماه 93
خنده خنده بازار این هفته
طنز طنز نوشته های باحال مرداد ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار مرداد ماه 93
متن متن های عاشقانه
طنز طنز نوشته های جدید پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار پرشین فان
عکس عکس نوشته های خنده دار
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
خاطرات خاطرات خنده دار تیر ماه 93
جوک جوک های جدید تیر ماه پرشین فان

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی